اگر چه نمی خواهم وی را زیر سوال و مقصر تلقی کنم، اما این جمله، صرفاً ناشی از ناآگاهی یک فرد نیست؛ این فریاد خاموشی است از فاصلهای که جامعه ما را با درک معنای ایثار و جانبازی دست به گریبان کرده و. گویی تمام سالهای مقاومت، ایثار،درد، فداکاری و از خودگذشتگی این عزیزان، در نگاهی سطحی، به یک بیماری معمولی تقلیل یافته است!!!
البته که تقصیر متوجه آن بنده خدا نیست؛ درد اصلی جای دیگری است، در حلقهی مفقودهای که باعث شده تا چنین نگاههایی شکل بگیرد.
این پرسش ساده، اما گزنده، دریچهای بود به واقعیتی تلختر: در هیاهوی روزمرگیهای جامعه ما، قهرمانان واقعی، انگار به فراموشی سپرده شدهاند. تاریخ پرافتخار این سرزمین، سرشار از جوانمردانی است که جان خود را فدای وطن کردند تا امروز ما سربلند باشیم.
اما افسوس که نسل امروز، کمتر با این اسطورهها آشنایی دارد و کمتر از درسهای فداکاری آنان بهره میبرد و این بیمهری، جفایی نابخشودنی است به کسانی که شجاعانه جنگیدند و گرانبهاترین میراث را برای ما به جای گذاشتند.
کاش مسئولان فرهنگی ما، از ملتهایی چون آلمان و شوروی درس میگرفتند که چگونه میراث قهرمانانشان را زنده نگه میدارند و به نسلهای آینده منتقل میکنند.
فرهنگ ایثار و شهادت، ستون فقرات هویت ملی و مفصل بندی غیرت جامعه ایران و ایرانی از ادوار مختلف بوده و خواهد بود و نباید اجازه دهیم در غبار فراموشی گم شود، یادآوری رشادتها و فداکاریهای بیبدیل این عزیزان، نه فقط یک وظیفه همگانی، بلکه چراغ راهی برای آینده ماست. امنیت و عزت امروزمان را مدیون کسانی هستیم که هستی خود را در راه وطن باختند.
آن نگاه ناآگاه در بیمارستان، تنها نمادی بود از یک جفای بزرگتر؛ جفایی که برخی اشتباهات سهوی یا حتی عمدی، بر پیکر فرهنگ شهادت وارد کرده و جامعه را از درک ارزش واقعی ایثار دور ساخته است. ما وظیفه داریم این میراث ارزشمند را پاس بداریم و آن را با صدای بلند به گوش نسلهای آینده برسانیم، اما وظیفه مسئولان فرهنگی و متولیان این حوزه، بسیار فراتر و سنگینتر است که تا حدودی ازآن غافل گشته اند.
مردم ایران، مردمی نجیب و قدردان هستند؛ اما متاسفانه اتفاقات ناخوشایند سیاسی جامعه، باعث شده تا کمکم یاد و خاطره رشادتهای قهرمانان، مدافعان امنیت و به ویژه یادگاران هشت سال دفاع مقدس کمرنگ شود.
اگر نبود همین جنگهای شوم اخیر صهیونی- آمریکاییها ؛ شاید از این پس نسلهای آینده که طعم تلخ جنگ و فداکاری را نچشیدهاند، این قهرمانان واقعی را صرفا تنها در کتابهای چاپ شده قبل از دهه هشتاد پیدا مییافتند و دیگر نام و نشانی از آنان باقی نمیماند.
انگار مسئولان، یا خود فراموش کردهاند یا نمیخواهند یادآوری کنند؛ چون فقط در کوران بحرانها، جنگ و کارزار است که غبار غفلت از چهره این اسطورهها پاک میشود، وگرنه در روزهای عادی و آرام، سرنوشتشان چیزی جز فراموشی نیست!
این است دردی پنهان در سینه بسیاری از ما؛ دردی از جنس بیمهری، فراموشی و بیتوجهی به کسانی که هستیشان را برای امنیت و عزت امروز ما گذاشتند./ تصویر مربوط به این جراحی نیست
یادداشتی از همرزم این جانباز سرافراز




