عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد
آرمان تبریز-ابوالفضل وصالي/عيد ما روزي بود كز ظلم آثاري نباشد، نوروزي ديگر از راه مي‌رسد و آداب و رسوم سنتي آن فغان بر فقرا مي‌بارد.

آرمان تبریز-ابوالفضل وصالی/عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد، نوروزی دیگر از راه می‌رسد و آداب و رسوم سنتی آن فغان بر فقرا می‌بارد.

نوروز می‌آید تا درد فقر و نداری بیش از هر زمان دیگر دل کوچک کودکان فقیر را بفشارد، کودکانی که زمستانی سرد را با کفش‌های پاره و لباس‌های کهنه در کلبه‌های محقرانه و سرد و دودگرفته سپری کرده‌اند، کودکانی که با بوی برنج و گوشت مدت‌هاست بیگانه‌اند، کودکانی که طعم پرتغال را فراموش کرده‌اند …

نوروز می‌آید تا درد فقر و نداری بغض در گلوی کودکان فقیر گره زند و قطره اشکی از گوشه چشمی بچکاند.

نه، نوروز مال فقرا نیست، لباس‌های فاخر و تازه، میوه‌های درشت رنگ‌ و وارنگ، اسکناس‌های تانخورده بهر اشرافیان است و سهم تو ای کودک فقیر، حسرت است برای یک جفت کفش کتانی.

تو به یک تخم مرغ رنگی دل شاد کن، نوروز برای تو همین است، شاید یک اشرافی دل به رحم آمده از کوچه تنگ فقر بگذرد و لباس کهنه دردانه‌اش را برایت هدیه کند.

کودکم دست‌های کوچکت را بر آسمان بردار و خدا را فریاد بزن، گله کن از نابرابری‌ها، از ستم و بی‌عدالتی، روزگار این‌گونه نخواهد ماند.

سینه‌ات را از خشم آکنده کن، روزی خروشی می‌آوریم و خواب بر ظالمان آشفته می‌سازیم و بیرق عدالت برمی‌افرازیم.

انسانیت را فریاد می‌زنیم و عدالت را، و  علی وار حقوق چپاول شده مظلومان را از حلقوم ظالمان بیرون می‌کشیم.

کودکم به یاد داشته باش که سهم تو بدبختی و فقر نیست و آنچه امروز سفره اشرافیان را رنگین می‌کند از خون سرانگشتان خواهر کوچک توست که بر دار قالی گره می‌زند.

آری این عید مال فقرا نیست، عیدی که چهره کریه نابرابری‌ها را بزک می‌کند، عیدی که خانه سیاه فقرا را روشن نمی‌سازد. بهاری که بوستان معنویتش از گل‌های لبخند کودکان فقیر محروم است.

عید ما روزی بود کز ظلم آثاری نباشد.