تصمیمات اساسی کشور در چنبره تندروها
تصمیمات اساسی کشور در چنبره تندروها
آرمان تبریز- یادداشتی از : دکتر محمدعلی صادقیان/ سالهای طولانی است که برخی افراد کم دانش و یا فعالان سیاسی منتسب به جبهه پایداری و حتی فراترازاینها چند نماینده پایدارچی مجلس  که واژه مقدس مردم و اسلام تکیه کلامشان است - وهمواره نیز مردم! مورد ادعای ایشان ( درصدی تک رقمی)  با اکثریت غالب همین مردم! کاملاً زاویه دارند ونظر وروشهای خاص جناحی و ایده های رادیکال و هزینه ساز دارند - با رفتارهای خود،حرکت‌های طبیعی سیاسی-اجتماعی کشور را به گروگان می‌گیرند.

رفتارهای افراطی آنان که اغلب تحت تأثیر خصلت‌های روانی-شخصیتی آنان است، از راه‌های گوناگونی به تصمیمات کلان و حرکت‌های اجتماعی-سیاسی آسیب وارد می‌کند. نمونه چنین رفتارهایی را دربزنگاه های حساس از اقلیت پایدارچی ها  دیده‌ایم. و حکایت همچنان باقیست.

بیانیه دیروز میثم نیلی برادر داماد شهید رئیسی برای دعوت مردم به شورش در خیابانها در اعتراض به مذاکرات و یا افاضات قیم مآبانه و وحدت شکن اقایان نقوی و رسایی وثابتی   و…  در حمله به هیات مذاکره کننده و بازخواست آن مسئولین جان برکف.

و این رفتارها  به گونه‌های دیگری در میان بخش‌هایی از جوانان نزدیک به این جریان رواج پیدا میکند. مانند سری شوریده که سودای سیاسی مبهمی دارد، همواره در تب‌و‌تاب و نفی و انکارند. در صورت «نگاری آرمان‌خواه» به نظر می‌آیند اما در سیرت و در عمل ستیزه‌جویی تندخو و بدزبان‌اند. کمال خودنمایی‌شان این است که دارِ اعدام و بند زندان دیگران را با خون دیگران تزیین کنند تا خود به چشم جهانیان آیند و توجیهی بشردوستانه برای حمله بیگانگان به کشور فراهم کنند. از افراط تبرج هزار شهر سیاست‌ورزی را به آشوب می‌کشند و دو صد سامان سیاسی را خراب می‌کنند.
فعالان افراطی با حرکت‌های انفجاری، خودآگاه یا ناخودآگاه، نقش قربانی را در جامعه بازی می‌کنند. آنان عرصه سیاسی را به صحنه یک تئاتر برای خودنمایی‌های شخصی خویش تبدیل کرده و با «قربانی‌نمایی» خود را محق جلوه می‌دهند. حقیقت، عدالت، آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی را فقط براساس رفتارهای انفجاری خود و با متر و ملاک و معیار خود می‌سنجند. دیگران، از منظر اینان، همگی یا خودفروخته و وسط‌بازند یا سازش‌کار و منفعت‌طلب؛ یا خودباخته غرب و فراماسونر و واداده‌اند یا عافیت‌طلب و عامل رژیم‌ها. قهرمان‌بازی‌های اینان حرکت‌های اجتماعی را به اسارت افراط‌گری درمی‌آورد و از قضا نه‌تنها کمکی به جامعه نمی‌کند، بلکه چرخه خشونت را بیشتر می‌کند.
اینان در پی آزادی و دموکراسی نیستند، بلکه «خودسالارانی» هستند که از ظرفیت بالایی برای فاشیسم و استبداد برخوردارند. کافی است کسی با آنان از در نقد برآید، به‌زودی با هزار انگ و تهمت او را از میدان به در کرده و ترور شخصیت می‌کنند و  آرمان‌خواهی‌ها و ارزش‌طلبی‌های جوانان با برخی ناملایمات روحی و نیازهای شخصی افراطیون در هم آمیخته می‌شود و دیگر تمایز آرمان‌خواهی از خودنمایی، سلامت از فساد، بوالهوسی از شجاعت، لمپنیسم از شرافتمندی و در یک کلام راست از دروغ امکان‌پذیر نمی‌شود.

این‌‌ البته منحصر به این قوم خودسر نیست، بلکه در شماری از ما پیرانه‌سران و استادان و نویسندگان و روشنفکران نیزبه آشکار دیگر دیده می‌شود. یک بیماری عمومی است که پیر و جوان نمی‌شناسد. همگی ما در معرض چنین خطری هستیم؛ از‌جمله نگارنده این سطور‌. در چنین فضایی دیگر نمی‌دانید که فعالیت سیاسی از سر بی‌کارگی است یا ازسراندیشه‌ورزی؛ از روی ریا و تمنای دیده‌شدن است یا از روی آرمان‌خواهی‌های اصیل و شریف. نمی‌دانید که این ندای آزادی‌خواهی از گلوی یک «فاشیستوکرات لیبرال‌نما» در‌می‌آید یا حاصل اندیشه‌ورزی شرافتمندانه و انسان‌دوستانه یک مصلح اجتماعی است. دغدغه «فاشیستوکرات‌های لیبرال‌نما» شهرت‌طلبی است و از همین روست که دشمن اصلی آنان کسانی‌اند که به دلیل تمایلات اصلاح‌طلبانه و منش مداراجویانه‌ای که دارند، از محبوبیت عمومی برخوردارند. محبوبیت میانه‌روها آتش کینه و حسادت افراطیون را برمی‌انگیزد. در رسانه‌ها بیشترین کینه خود را از مصلحان و نه از مستبدان، نشان می‌دهند؛ چرا‌که مصلحان را رقیب اصلی شهرت خویش می‌دانند.برخی از این رفتارها نشانگر گونه‌ای از اختلال روانی است. در اندرون آنان هسته‌ای سخت از رفتار‌های غیردموکراتیک وجود دارد، هرچند ادعای دموکراسی و آزادی داشته باشند؛ و هرچند‌ در یک زندان سیاسی گرفتار باشند. حتما دیگران باید به آنان بپیوندند و آنان را تأیید کنند، در غیر ‌این‌ صورت سازش‌کار و خائن و استبدادپذیر و غیردموکرات و ایدئولوژیک‌اند. گفتیم که جوانان بیش از هر گروه و دسته دیگری در معرض آسیب‌های آنان قرار دارند؛ چرا‌که به ‌آسانی تحریک‌پذیرند. کوچک‌ترین برخوردی در خیابان از سوی حاکمیت می‌تواند حس همدلی و همذات‌پنداری را در آنان درباره این افراطیون پدید آورد. از‌این‌رو سخن‌گفتن با جوانان در این زمینه باید شفاف و صریح باشد. افراط‌گری در ترویج گفت‌وگوهای آزاد و شفاف رنگ می‌بازد.  برخوردهای قضائی وافی به مقصود نیست، بلکه گسترش نقد مدنی می‌تواند کارآمد باشد. آزادی، ادعاهای آنان را در پالایشی طبیعی نقض می‌کند و سطحی‌بودن آنان را افشا می‌کند. این نقد مدنی از سوی گروه‌های گوناگون می‌تواند به تضعیف «قربانی‌نمایی» آنان بینجامد.

گاه رها‌ کردن چنین افراطیونی می‌تواند جنبه‌های روانی رفتار آنان را به‌خوبی بازنمایی کند؛ چرا‌که آنان به‌تدریج در دام خلأهای روانی خود می افتند.

بیماری‌های روانی-سیاسی گاهی خاصیت خود‌افشاگرانه دارند، یعنی آن کسی که به بیماری روانی-سیاسی مبتلاست، آن‌قدر بر رفتارهای خود اصرار می‌ورزد که به‌تدریج همگان می‌فهمند‌ او دیگر «یک مشکل شخصی دارد» و نه دغدغه اجتماعی. به یاد می‌آورم مضمون کاریکلماتوری از پرویز شاپور را که گفته بود: جاه‌طلبی برخی به گونه‌ای است که همواره می‌خواهند از دیگران بالاتر باشند، حتی اگر بر سرِ دار باشد

تجربه نشان داده هر وقت تلاش موفقی برای تنش‌زدائی صورت می‌گیرد عده‌ای که منافع شخصی، باندی و جناحی خود را در وجود تنش و استمرار آن جستجو می‌کنند فوراً دست به کار می‌شوند و با سنگ‌اندازی‌های پیاپی راه رسیدن به صلح و آرامش را سد می‌کنند.

اکنون نیز نغمه‌های شومی که با پراکندن نفرت و دشمنی و درگیری همراه هستند به گوش می‌رسند.

پس حکمرانان ما نباید به آوازهای نکبت‌آور این جغدهای شوم اعتنا کنند. مردم ایران اکنون به صلح و آرامش، ساختن کشور و جبران عقب‌ماندگی‌ها نیاز دارند. ما کشوری داریم که از تمام امکانات مادی و معنوی و بهترین نیروی انسانی برخوردار است و اگر از این امکانات به درستی استفاده شود در ردیف پیشرفته‌ترین کشورها قرار خواهد گرفت.

برای رسیدن به این هدف، کارهای زمین‌مانده زیادی داریم که امکان انجام آنها را فقط زمانی خواهیم داشت که دست جریان افراطی از مدیریت کشور قطع شود. این، مهم‌ترین شرط موفقیت دیپلماسی است.میدان، کار خود را به خوبی انجام داده و می‌دهد. مردم هم در بیش از یکصد شب گذشته با میدان همراهی بی‌نظیری کرده‌اند. دیپلماسی هم فعالانه درصدد نقد کردن مطالباتی است که نیروهای مسلح در میدان به وجود آورده‌اند. نگرانی کنونی از ناحیه آفاتی است که عناصر افراطی برای وحدت و انسجام ایجاد کرده‌اند. با این آفات باید به صورت جدی مبارزه شود.

برای مبارزه با آفات باید مدیریت تجمعات در اختیار افراد صالح ومتعهد و جریان‌های طرفدار وحدت و انسجام باشد. تا امثال میثم نیلی برادر داماد (شهید رئیسی) جرات نکند با  تحریف واقعیت و خیانت و اهانت به هیات مذاکره کننده و  ،بدون ملاحظه مردم را به شورش خیابانی دعوت و علناً بیانیه صادر کند که با روح وحدت و وفاق و اعتماد به تصمیمات  شعام (که جز با نظر رهبری کاری انجام نمی‌دهند )منافات دارد.

رسانه ملی هم باید با شبه‌ کارشناسانی که تنها هنرشان ایجاد بدبینی نسبت به مردان دیپلماسی و دولت  است خداحافظی کند و به معنای واقعی ملی شود..

 

 

 

  • منبع خبر : اقتصاد دوم