به یاد رزمندگان، شهیدان و جاویدالاثرهای عملیات مرصاد؛ آنان که ایستادند تا ایران بماند
به یاد رزمندگان، شهیدان و جاویدالاثرهای عملیات مرصاد؛ آنان که ایستادند تا ایران بماند
آرمان تبریز- محمدرضا ایازی آهای اهالی ایران‌زمین؛ مرصاد را فراموش نکنید؛ آنجا ایران دوباره متولد شد،وجب به وجب تنگه مرصاد مقدس است.

این یادداشت، روایت یک مورخ نیست؛ روایت یک رزمنده است. روایت مردی که در پنجم مرداد ۱۳۶۷، در میان دود، آتش و باروت، ایستادگی فرزندان ایران را در تنگه مرصاد با چشم خود دید؛ روزی که آخرین برگ زرین دفاع مقدس، با ایثار و جان‌فشانی همرزمانش رقم خورد.

به گزارش خبرگزاری آریا در آذربایجانشرقی؛ هر سال که پنجم مرداد از راه می‌رسد، ناخودآگاه ذهنم به غرب کشور پر می‌کشد؛ به جاده کرمانشاه، گردنه پاتاق، گردنه حسن‌آباد، کرند غرب، اسلام‌آباد غرب، تنگه چهارزبر، به مظلومیت قصرشیرین، سرپل ذهاب و روستاهای اطرافشان؛ جایی که هنوز هم اگر چشم‌هایم را ببندم، صدای انفجارها، بوی باروت و چهره‌های خسته اما مصمم همرزمانم را می‌بینم.

من هم مثل خیلی از رزمندگان، از نخستین ساعات حضور نیروها در منطقه، کنار همرزمانم بودم. آن روزها کسی تصور نمی‌کرد پس از پذیرش قطعنامه، دشمن هنوز چنین سودایی در سر داشته باشد. اما داشت؛ سودای رسیدن به تهران. آنان آمده بودند، اما یک چیز را نشناخته بودند؛ روحیه مردان این سرزمین را.

وقتی خبر رسید، کسی دنبال ساعت، استراحت یا آسایش نبود. هر کس هر جا بود، خودش را رساند. ارتش، سپاه، بسیج، هوانیروز، نیروی هوایی و مردم منطقه، همه یکدل شدند. از همان لحظه فهمیدیم که این بار هم باید بایستیم؛ حتی اگر بهایش جانمان باشد.

پنجم مرداد ۱۳۶۷، در تنگه چهارزبر، ورق برگشت. آنجا دیگر جغرافیا نبود؛ غیرت بود. هر متر از آن خاک، شاهد ایستادگی جوانانی شد که بسیاری از آنان دیگر هرگز به خانه بازنگشتند.

من هنوز چهره بعضی از بچه‌ها را فراموش نکرده‌ام. صبح کنار هم چای خوردیم، خندیدیم و از تمام شدن جنگ حرف زدیم؛ اما عصر، پیکر بعضی از همان‌ها روی دست همرزمانشان بود. آن روز فهمیدم شهادت فقط یک واژه نیست؛ گاهی تمام آرزوهای یک مادر، یک همسر و یک کودک را با خود می‌برد.

عملیات مرصاد فقط یک پیروزی نظامی نبود؛ پایان یکی از بزرگ‌ترین توهم‌های دشمن بود. آنان آمده بودند تا از زخم‌های جنگ، راهی به قلب ایران باز کنند، اما خودشان در همان تنگه ماندند و رؤیایشان برای همیشه دفن شد.

در برابر عظمت مرصاد، باید به احترام همه آنان که بی‌ادعا ایستادند، سر تعظیم فرود آورد؛ به مردم غیور ایران، به مردمان مقاوم کرمانشاه، اسلام‌آباد غرب، کرند غرب، قصرشیرین، سرپل ذهاب و روستاهای اطراف، به ارتشیان سرافراز، پاسداران انقلاب اسلامی، بسیجیان جان‌برکف، نیروهای انتظامی، جهادگران، امدادگران و به‌ویژه خلبانان و کارکنان شجاع هوانیروز و نیروهای هلی‌برن که در سخت‌ترین ساعات نبرد، بی‌محابا دل به آتش زدند و با رشادت، ایمان و ازخودگذشتگی، ستون‌های دشمن را درهم شکستند.

مرصاد، حماسه یک یگان یا یک سازمان نبود؛ حماسه یک ملت بود؛ ملتی که هرگاه پای ایران در میان باشد، همه با یک نام شناخته می‌شوند؛ ایرانی.

و چگونه می‌توان از مرصاد نوشت و نام فرماندهان بزرگ آن را بر زبان نیاورد؛ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، صیاد دل‌ها، که با تدبیر، شجاعت و فرماندهی کم‌نظیر خود، عملیات مرصاد را به نقطه پایان رویای دشمن بدل کرد و در کنار او سردار شهید علی شوشتری، از فرماندهان مؤثر قرارگاه تاکتیکی و هدایت عملیات، که با حضور میدانی و مدیریت هوشمندانه، نقشی ماندگار در هماهنگی و پیشبرد این نبرد سرنوشت‌ساز ایفا کرد. یاد و نام همه فرماندهان، شهیدان، جانبازان، آزادگان و رزمندگان گمنامی که در مرصاد حماسه آفریدند، تا همیشه بر تارک تاریخ ایران خواهد درخشید.

گاهی از خودم می‌پرسم؛ آیا حق این جوان‌ها فقط همین است که سالی یک‌بار نامی از آنان برده شود؟ آیا انصاف است نسلی که امنیت امروز را آماده تحویل گرفته، نداند این آرامش چگونه به دست آمده است؟

امنیت، هدیه نیست؛ میراث خون است.

همان‌گونه که در هشت سال دفاع مقدس، رزمندگان و مردم جان خود را سپر این سرزمین کردند، امروز نیز امنیت، اقتدار و آرامش ایران، مرهون همان فرهنگ ایثار، فداکاری و جان‌فشانی فرزندان این سرزمین است؛ مردانی که هرگاه خطری متوجه ایران شده، پیش از همه در میدان حاضر شده‌اند تا مردم، آسوده زندگی کنند.

من امروز این دردِ دل را نه از سر دلتنگی می‌نویسم و نه برای گلایه از بی‌مهری‌هایی که در حق ما شد؛ آن گلایه‌ها را به خدا و شهدا سپرده‌ام. این سطور را فقط از سر مسئولیت می‌نویسم؛ برای نسل جوانی که شاید نام مرصاد را تنها در کتاب‌ها خوانده باشد و نداند امنیت امروز این سرزمین، بر شانه‌های چه مردانی استوار شده است.

اگر روزی مرصاد را فراموش کنیم، کم‌کم شهدا را هم فراموش خواهیم کرد؛ و ملتی که قهرمانانش را از یاد ببرد، دیر یا زود ناچار خواهد شد بهای سنگین فراموشی تاریخ را بپردازد.

بیایید پنجم مرداد را فقط یک تاریخ در تقویم نبینیم؛ روزی بدانیم که ایران، با ایثار فرزندانش، دوباره ایستاد.

مرصاد، یک عملیات نبود؛ یک پیمان بود؛ پیمانی که با خون بهترین فرزندان ایران امضا شد. تا وقتی این پیمان در حافظه ملت زنده بماند، هیچ دشمنی نخواهد توانست رؤیای شکست ایران را تعبیر کند.