او امام جمعه محبوب و معتبر همه جریانات سیاسی موافق و مخالف بود
او امام جمعه محبوب و معتبر همه جریانات سیاسی موافق و مخالف بود
آرمان تبریز- کاش تمام روحانیون مثل آل هاشم به معنای واقعی مردمی و سطح زندگی طلبگی داشتند.تا بیشترمحبوب قلوب می‌شدند و روشنگری دین اسلام فزونی می یافت.

او مقتصد،خداترس،و نگاه عمیق به وقایع جامعه ایران را داشت.و پشتیبانی توده های مردم گواه این ادعاست.
او امام جمعه محبوب و معتبر همه جریانات سیاسی موافق و مخالف بود.

سخن گفتن از مردی که آموزه های اسلامی و کتاب گران‌سنگ قرآن کریم را در مواجهه با مردم پیش گرفته بود و مقتصد و متقی ،امام جمعه محبوب همه جریانات سیاسی موافق و مخالف بود.برای نویسنده این سطور بسیار سخت است ولی بدلیل برخوردها و دوستی با این روحانی با شرف نکاتی را یاد آورمی شوم که به عینه با آن مواجه بودم.
دهه ۷۰ که من خبرنگار موسسه کیهان در تبریز بودم، گزارش ها و مصاحبه های اینجانب در حوزه ادارات دولتی و بخش خصوصی تبریز و استان در نشریات موسسه کیهان از همه مهمتر روزنامه کیهان- که آن سال ها مورد اعتماد و محبوب مردم و پرتیراژ بود- منتشر می‌شد، و یا هر هفته تحت عنوان آذربایجان «در هفته ای که گذشت» در روزنامه محلی مهد آزادی چاپ می شد. شهید حاج آقا آل هاشم حقیر را شناخته بود.
ایشان از روزنامه مهد آزادی شماره مرحوم پدرم را- که مغازه داری در باسمنج بود- گرفته و زنگ زده بود. آن سال ها موبایلی در کار نبود. مرحوم پدرم به من گفت دو بار جناب محمد علی آل هاشم زنگ زده و خواهان تماس با شماست. شماره ای که داده بود رنگ زدم؛ آن موقع عقیدتی نیروی دریایی در تهران بودند، سرباز مکالمه را برقرار کرد. بعد از احوالپرسی به من فرمود که یادداشت ها و گزارش ها را می‌خواند و بهتر است گزارشی از لزوم اتمام بازسازی مسجد کبود و لزوم ساماندهی بوی گندیده آجی چای در مقابل فرودگاه تبریز بنویسم؛ که اینجانب هم عمل کردم. برخی ایام تماس هایی خدمت ایشان داشتم تا اینکه موبایل به بازار آمد و این تماس ها راحت شد. در این بحبوبه، من پس از اخذ لیسانس با سفارش ایشان به ارتش پیوستم تا خدمت سربازی ام را انجام دهم. در صفر یک ارتش و لویزان پس از اخذ درجه ستوان دومی به گروه تلویزیونی ارتش رفتم، چند هفته ای آنجا بودم و مطالب نشریه موسوم به صف ارتش را آماده می کردیم. روزی خدمت ایشان رفته و خواستار اعزام به لشکر ۲۱ آذربابجان و ادامه فعالیت‌های رسانه ای در تبریز شدم. ایشان فرمودند لشکر ۲۱ حمزه دو سال در تبریز مستقر شده و به صلاحدید رهبر انقلاب، نام آذربایجان به آن الحاق شده است.
بعدها فهمیدم که این نامگذاری از پیشنهادات ایشان بوده است. با مساعدت ایشان، خود را در تبریز به واحد تبلیغات و روابط عمومی عقیدتی سیاسی لشکر ۲۱ حمزه معرفی و مشغول بکار شدم. ایشان تلفنی به تیسمار مرادی فرمانده لشکر و حاج آقا فقیه- رئیس عقیدتی سیاسی لشکر- مرا معرفی و سفارش کرده بودند. پس از استقرار، گروه خبری لشکر را راه اندازی کردیم.
مراسمات و اخبار این لشکر را در تبریز، جلفا، مرند آماده و از شبکه محلی رادیو و تلویزیون و مطبوعات محلی و ملی منتشر می کردیم که انعکاس سخنرانی تیسمار احمد دادبین، فرمانده نیروی زمینی وقت ارتش در جمع فرماندهان عالی رتبه ارتش در باشگاه افسران تبریز در باره رزمایش ارتش در کوشک قم و حاج آقا قوچانی رئیس کل وقت عقیدتی سیاسی در جلفا، تشویق های زیادی برایم داشت و مرا مجاب می کردند که با پایان خدمت سربازی در ارتش بمانم و کارهای خبری و رسانه ای و روابط عمومی را دنبال کنم.
من بعد از ظهرها در صداو سیمای تبریز مشغول بکار شده بودم و دوست داشتم در رادیو و تلویزیون تبریز باشم که خدا را شکر این آرزو محقق شد و من برای جایگزینی و ادامه فعالیت‌های خبری، مهندس فرداد پیمان از اعضای روز نامه مهد آزاری و جناب مهندس سیفی که بواسطه تصویر بردار حرفه ای پدرش در صداوسیما با تصویر و عکس آشنایی داشت را به گروه خبری روابط عمومی ارتش معرفی کردم؛ که خوشبختانه مشغول بکار شدند که این خود داستان طولانی دارد.
در عید ۱۴۰۰- در ایام کرونا- به نماز جمعه تبریز- که بعد از عید اولین هفته اقامه نماز جمعه بود- رفتم و برخلاف هفته های قبل از کرونا که نماز گزاران بیشتری می آمدند از جمعیت کاسته شده بود. بعد از نماز، ایشان با فروتنی از جایگاه به میان نماز گزاران آمده و در نهایت خضوع و خشوع و احترام و افتادگی با همه خوش و بش کردند و عید را تبریک گفتند. من با حاج آقا انزابی بودم، ایشان فرمودند؛ فرج پور یادداشت هایت را می‌خوانم… یاداشت باغچه بان شما را در نصر خواندم.

خاطره دیگری هم این که؛ پس از جلسات خانه توسعه آذربایجان یکشنبه ها برای اقامه نماز ظهر اردیبهشت سال ۱۴۰۳گذشته به مسجد کریم خان در چهارراه منصور می رفتم. ایشان با تواضع و بدون اسکورت برای نماز آماده می‌شدند. پس از اقامه نماز در پایین مسجد نشسته و با مردم گفتگو می کردند. وقتی مرا دید، گفت: نیستی به بیت سر نمی زنی؟ گفتم در خانه توسعه ام.
فرمودند؛ به دکتر سبحان اللهی سلام برسانید، با ایشان در ارتباطم، با ایشان جلسات شورای مشورتی توسعه استان را در تهران دنبال می کردیم.
و فرمود؛ چرا نوشته هایم را برایش نمی فرستم. گفتم حاج آقا شماره واتساپ شما را ندارم.
موبایلم را گرفت و شماره ایتا و واتساپ خود را که ایرانسل بود نوشت.
یادداشت طنین آواز موسیقی جهانی ترکان در استانبول در حمابت از مردم غزه در سال ۱۴۰۳ را برایش فرستاده و در این یادداشت در خواست برپایی جشنواره موسیقی آذربایجان در حمایت از مردم غزه را یادآور شده بودم. ایشان در زیر مطلب مرقوم کردند «پیشنهاد خوبی است به اداره کل ارشاد ارسال تا اجرا شود…» دو هفته بعد من به همراه خانمم برای حج تمتع به مکه مکرمه رفتیم و چند روزی در عربستان بودیم که از شبکه العربیه در هتل ورقان نور در محله جبل نور، خبر حادثه دهشتناک برخورد بالگرد ایشان را در جنگل های قره داغ و شهادت ایشان را شنیدیم. همه کاروان متاثر شدند و من آن شب در بیت خدا برای شادی روح آن انسان وارسته، مردمی و خودساخته و خادم مردم فاتحه ای قرائت و از بزرگ پروردگار طلب غفران الهی کردم. و آرزو کردم کاش همه روحانیون عزیز سطح زندگی متوسط را در جامعه ایران داشتند و مثل مرحوم آل هاشم بیشتر در میان مردم بودند ودر آلام و رنج های مردم بیشتر سهیم می‌شدند و بقول علامه فقید طباطبایی صاحب تفسیر گران‌سنگ المیزان تمام هم و غم خود را صرف منبر و درس و ارشاد و راهنمایی مردم می‌ کردند.و نفوذ کلام لازم و کافی را می‌داشتند
●محمد فرج پور باسمنجی
روزنامه نگار