از ماووت تا شاخ شمیران؛ حماسه‌هایی که هرگز در کتاب‌های درسی نوشته نشد
از ماووت تا شاخ شمیران؛ حماسه‌هایی که هرگز در کتاب‌های درسی نوشته نشد
آرمان تبریز- در تاریخ این سرزمین، صحنه‌هایی از رشادت و ازخودگذشتگی وجود دارد که هرگز در کتاب‌های درسی و قاب تلویزیون‌ها جای نگرفت. حماسه‌هایی که تنها رزمندگان و خانواده‌های داغ‌دیده آنان، با گوشت و پوست لمس کرده‌اند.


به گزارش خبرنگار ما در تبریز؛ یکی از این صحنه‌های مظلوم و فراموش‌شده، عملیات بزرگی در ۶ مردادماه ۱۳۶۷بود؛ عملیاتی به نام «مرصاد» که بی‌سروصدا، در سایه‌ی بی‌توجهی‌ها و سکوت رسانه‌ای، از حافظه‌ی عمومی کنار گذاشته شد!

اما پیش از آن نیز، رزمندگان ما در عملیات‌هایی چون والفجر ۴، کربلای ۴، خیبر، بدر، بیت‌المقدس، و ده‌ها میدان سخت دیگر، افتخاراتی بزرگ بر برگ‌های زرین تاریخ ایران افزودند.
عملیاتی مانند بیت‌المقدس ۳، ۴ و ۶، که به دلیل موقعیت جغرافیایی و پیچیدگی‌های تاکتیکی، از دشوارترین آزمون‌های میدانی بود، اما با رشادت فرزندان همین خاک، بدون ادعا و بی‌هیچ سهم‌خواهی، به پیروزی رسید.

در رکاب همرزمانم در سرمای جان‌فرسای منفی ۳۰ تا ۳۵ درجه، در ارتفاعات یخ‌زده و صعب‌العبور ماووت، گرده‌رش، شاخ شمیران، و رودخانه‌ی قلاچولان، در دل دره‌ها و قله‌های سر به فلک کشیده، با دستانی یخ‌زده و قلب‌هایی آتشین ایستادیم، در برابر دشمنی تا دندان مسلح، که از پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی و تجهیزاتی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برخوردار بود.

در حالی‌که ما با لباس‌هایی پاره و اسلحه‌هایی فرسوده در دل کوه و برف می‌جنگیدیم، دشمن از مدرن‌ترین امکانات نظامی بهره‌مند بود.

ارتفاعات بمبو، گوجار گوارده، شیخ محمد، استروگ، قمیش و آسوس، در غرب رودخانه‌ی قلاچولان، همه گواهی بی‌زبان بر آن مقاومت جانانه‌اند؛ نبردهایی نابرابر که نه با تبلیغات رسانه‌ای، بلکه با خون، استخوان، اشک و ایمان فرزندان این سرزمین رقم خورد.

نام این شهدا، ایثارگران و جانبازان امروز در هیچ سرفصل کتاب درسی و هیچ برنامه‌ای از رسانه‌ی ملی دیده نمی‌شود؛ اما همان‌ها بودند که در سرمای استخوان‌سوز، با چشمان خسته و تن‌های زخمی، شب را تا صبح در سنگر ایستادند و اجازه ندادند ناموس این خاک زیر چکمه‌ی دشمن پایمال شود.

مقاومت ۱۲ روزه‌ی اخیر، تنها بازتابی کوچک از آن چیزی است که ما سال‌ها پیش در همان ارتفاعات سخت و ناهموار تجربه کردیم. مردانی که نه با تجهیزات پیشرفته، بلکه با ایمان، غیرت و اراده‌ی آهنین، خاک وطن را حفظ کردند.

امروز که سایه‌ی آرامش بر این کشور گسترده شده، تأسف‌بار است که برخی مسئولان، ایثارگران و خانواده‌های آنان را نه تنها به فراموشی سپرده‌اند، بلکه با بی‌مهری و حتی تحقیر، چنان به حاشیه رانده‌اند که کمتر کسی می‌تواند ایرانی باشد و این واقعیت تلخ را باور کند.

راستی، با این سرمایه‌های ملی و قهرمانانی که در سخت‌ترین آزمون‌های تاریخ سر بلند بیرون آمده‌اند، قصد دارید چه کنید؟ آیا سزاوار است آنان که ریشه‌های امنیت و استقلال امروز ما هستند، این‌چنین مهجور و بی‌صدا باقی بمانند؟

گویی که ایثار و فداکاری، برایتان باری‌ست که باید از آن شانه خالی کرد، نه گوهری گران‌سنگ که باید پاس داشته شود.

این نوشته، نه از سر گلایه، بلکه فریادی‌ است برخاسته از اعماق دل رزمنده‌ای که تکه‌تکه شدن پیکر همسنگرانش را در دل کوه و برف دیده است.

فریادی به سوی مدیران فراموش‌کار، که بدانند سکوت امروزشان در برابر حق، فردا از زبان تاریخ، فریادی خواهد شد علیه وجدان‌های خاموش.

جانبازان و رزمندگان، سرمایه‌هایی بی‌بدیل برای این ملت‌اند؛ نه آنانی که در روزهای خطر و سرما حتی از خدمت وظیفه سربازی نیز گریختند، اما امروز در جایگاه تصمیم‌سازی نشسته‌اند.
شما، با نالایقی و بی‌تفاوتی، میدان را به کسانی سپردید که “وطن” را به پشیزی می‌فروشند، و آن را خرج قدرت‌طلبی و بی‌هویتی خود می‌کنند.

شاید پایمال کردن حق و حقوق این عزیزان برایتان آسان و حتی گوارا باشد؛ اما باور داشته باشید، در ترازوی کائنات، این بی‌عدالتی‌ها بی‌پاسخ نخواهد ماند. تاوان این سکوت‌ها، روزی سنگین‌تر از آن خواهد بود که تصورش را می‌کنید.

ما ایمان داریم، روزی خواهد آمد که کوه‌ها، سنگ‌ها، درختان بلوط و رودخانه‌های خروشان این ارتفاعات، زبان خواهند گشود و شهادت خواهند داد.

این خاک، وجب‌به‌وجب، با خون پاک فرزندان مظلوم وطن آبیاری شده است؛ و وطن را تنها فرزندان واقعی‌اش حفظ کرده‌اند، نه آنان که حتی نام جبهه را از دور نشنیده‌اند و روزهای سخت زمستان را در آسایش پناهگاه‌های امن خود سپری کردند.

دست از تاراج این میراث بردارید؛ دیگر کافی‌ست. این سرزمین، میدان آزمون‌های بزرگ و خونین بوده است، نه صحنه‌ی نمایش خیمه‌گردانی‌ها و بازی‌های بی‌مسئولیتی.

حرف ما این نیست که هرکس به جبهه نرفته، حقی از حیات ندارد و چنین حقی نیز احدی به ما نداده است؛ این نگاه دور از حقوق انسانی است و هرگز چنین نظری نداشته‌ایم.

اما گلایه از آنجاست که برخی، بی‌آنکه ذره‌ای در رنج و آلام این سرزمین شریک بوده باشند، با تکیه بر عناوین پوشالی، رفتارهای فرمایشی و فرسایشی، و سوابقی ننگین که از شأن انسانی بسیار دور است- از جمله فساد اخلاقی و مالی-روح و روان کسانی را که سال‌ها درد، محرومیت و فداکاری را به جان خریده‌اند، به حاشیه رانده‌اند؛ و سهم‌های کلان نیز از سفره‌ای که با خون جوانان این خاک پهن شده، به ارث برده و می‌برند؛ آیا نام این پروژه جز «تاراج» می‌تواند باشد؟!

این بی‌عدالتی، نه قابل توجیه است، نه قابل تحمل، و نه قابل گذشت!!! تلخ‌تر آن‌که شواهد امروز نشان می‌دهد اگر می‌خواهی در این سرزمین دوام بیاوری، نه با صداقت و خدمت، بلکه با ریاکاری مقدس‌نما و پیوند خوردن به کانون‌های قدرت یا حلقه‌ی آقازاده‌هاست. و این، فاجعه‌ای است که هیچ شهیدی برای آن جان نداده بود.

نگارنده؛  محمدرضا ایـازی – رزمنده و جانباز دوران دفاع مقدس

 

  • منبع خبر : خبرگزاری آریا