یادداشت/مروری پروفسور محمود نوالی: فیلسوف زندگی ایران
یادداشت/مروری پروفسور محمود نوالی: فیلسوف زندگی ایران
آرمان تبریز-مروری  پروفسور محمود نوالی: فیلسوف زندگی ایران نویسنده: دکتر محمد اصغری (استاد فلسفه دانشگاه تبریز) بهترین عادت در زندگی، عادت دیدن زیبایی­ها، جستجو و آفرینش مدام زیبایی­هاست. این ما هستیم که با نگرش­های­مان به زندگی معنا می­دهیم و وظیفه انسان معنادهی به زندگي خويش است از طريق تغيير نگرش­هايش.

آرمان تبریز-مروری  پروفسور محمود نوالی: فیلسوف زندگی ایران

نویسنده: دکتر محمد اصغری (استاد فلسفه دانشگاه تبریز)

بهترین عادت در زندگی، عادت دیدن زیبایی­ها، جستجو و آفرینش مدام زیبایی­هاست. این ما هستیم که با نگرش­های­مان به زندگی معنا می­دهیم و وظیفه انسان معنادهی به زندگی خویش است از طریق تغییر نگرش­هایش.

دکتر محمود نوالی

دکتر محمود نوالی در ۱۹ دی ماه ۱۳۱۲ در تبریز در خانواده­ای فرهنگی و علاقه مند به علم و ادبیات متولد شد. این فیلسوف زندگی، دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدرسه نظامی تبریز گذراند و در سال ۱۳۳۰ وارد دانشسرای پسران تبریز شد و بعد از فارغ التحصیلی در مدارس به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۴۳ با راهنمایی و توصیه اساتید فلسفه دانشگاه تهران از جمله دکتر یحیی مهدوی به ادامه تحصیل در مقطع دکترای فلسفه به فرانسه میر­ود و درباره فلسفه­های اگزیستانس تحقیق کرده و از سال ۱۳۵۲ به عنوان استادیار وارد گروه فلسفه دانشگاه تبریز شدند و مدتها به عنوان استاد فلسفه و مدیر گروه فلسفه با تربیت شاگردان زیادی که اینجانب یکی از آنهاست خدمات شایانی به اندیشه فلسفی در ایران کردند. ایشان سال ۱۳۸۲ از گروه فلسفه دانشگاه تبریز بازنشسته شدند. از آثار او می­توان به ترجمه کتاب وجود و زمان هایدگر اشاره کرد.

این کتاب منبع اصلی تفکر دکتر نوالی در فلسفه زندگی اوست. او اغلب حرف­های خودش را با استناد به گفته­ های هایدگر بیان می­کند و جالب اینکه چهره او به چهره هایدگر نیز شباهت دارد.

با اندکی تأمل بر این نقل قول پروفسور نوالی برای خواننده این مقاله روشن خواهد شد که ایشان به زندگی آری می­گویند و این «آری­گویی زیبایی­شناسانه به زندگی» در کتاب­ها و مقالات و سخنرانی­های او موج می­زند. این فیلسوف زندگی از عینکی به زندگی نگاه می­کند که به لحاظ فلسفی و عرفانی و ادبی دو شخصیت کلیدی در اندیشه او نقش محوری بازی می کنند: هایدگر و مولوی.

اگر به نوشته­ های نوالی به ویژه در نوشته­های متأخرش و مخصوصاً به پانوشت­های ایشان در ترجمه کتاب وجود و زمان هایدگر نگاه کنیم به راحتی می­فهمیم که هایدگر و مولوی را به کمک گرفته تا او را در فهم معنای زندگی و معنای «من» انسانی یاری کنند. مولوی و هایدگر برای نوالی همواره­کننده جاده انسان شناسی هستند.

پروفسور نوالی همواره معتقد هستند که ادبیات غنی ما ایرانی­ها بسیاری از آنچه را که فیلسوفان غربی مخصوصاً هایدگر بیان کرده قبلاً در قالب زبان ادبی و شعر توسط شاعران بزرگی مثل مولوی، سعدی، حافظ، نظامی و دیگران گفته­اند و کافی است ما با مطالعه اشعار آنها بن­مایه­های فلسفی آنها را که شباهت­های زیادی به افکار فیلسوفان بزرگی غربی مثل هایدگر دارند استنباط کنیم. نوالی در آثار خود و نیز در سخنرانی­ها و مصاحبه­های خود همواره بر این باور است که «زندگی» باید در کانون فلسفه و تفکر فلسفی باشد. بر همین اساس است که عنوان مقاله حاضر را «فیلسوف زندگی ایران» انتخاب کرده­ام. جان کلام اندیشه این فیلسوف در این است که سیال بودن، موّاج بودن و پیوسته درگذر بودن زندگی و حتی در گذر بودن«من» آدمی و گریز دایمی این من از زیر تعریف­های محدودکننده انتزاعی و مفهومی فیلسوفان امری است که همه آدمیان به نحوی آن را تأیید می­کنند ولی این فیلسوفان هستند که می­توانند آن را بفهمد و به زبان فلسفی بیان کنند و نیز این شاعران هستند که می­توانند آن را به زیبایی هرچه تمام بیان کند. بنابراین، برای فهم ماهیت این زندگی و من انسانی فلسفه و ادبیات دوشادوش هم این رسالت را بر عهده دارند و این امر چیزی است که نوالی در نوشته­ها و سخنرانی­های خود همواره آن را به اشکال مختلف تأیید می­کند.

شاید یک دلیل روشن بر این ادعا این جمله نوالی باشد که در مقدمه­ خود بر کتاب وجود و زمان نوشته است: «می­­توانیم بگوییم کتاب وجود و زمان یک پژوهش انسان­شناسی فلسفی است»[۱]. حتی در ادامه می­بینیم که ایشان بر فهم و تفسیر مفهوم کلیدی «غم و نگرانی» به عنوان یکی از مولفه­های اساسی در کتاب وجود و زمان هایدگر تأکید دارد و با استناد به ادبیات عرفانی مولوی و دیگر شاعران تأکید بیشتری بر آن می­کند. برای مثال نوالی در پانوشت صفحه ۳۴۸ در سبب ترجمه واژه souci به زبان فرانسه می­گوید: ما همواره واژه souci را به غم و نگرانی ترجمه کرده­ایم… چون نگرانی ذاتی انسان است بدان جهت انسان همواره آرزو و هدفی پیدا می­کند. اگر نگرانی ذاتی انسان نبود، ظاهراً انسان به سوی هیچ هدفی نمی­رفت و خود را جلو نمی­انداخت، به احتمال قوی آرزویی هم پیدا نمی­کرد و به مقام فهمیدن، یعنی کشف و خلق امکانات خود در جهان همت نمی­گماشت(هایدگر، ۱۳۹۱: ۳۴۸).[۲]

نوالی در کتاب فلسفه­های اگزیستانسانس و اگزیستانسیالیسم تطبیقی در قسمت نتیجه اشاره می­کند که «انسان و نحوه زندگی او از اساسی­ترین اشتغالات فکری فلاسفه پیرو فلسفه اصالت وجود خاص انسانی است. ولی پاسخ­های داده­شده آخرین پاسخ­ها نیستند. هیچ طرز تفکر بشری دائمی و ثابت و فتوای نهایی نیست»(نوالی، ۱۳۷۳: ۳۱۷).

 ایشان در کلاس­های درسی خودشان به دانشجویان می­گفتند که «فلسفه حرف آخر را نمی­زند» و می­گفتند که «حرف من آخرین نظر و حرف نیست». ممکن است نظر و دیدگاه دیگری را اتخاذ کنم. این نگرش استاد ناشی از این رویکرد پدیدارشناختی است که هر پدیده­ای در زندگی روزمره می­تواند موضوع پژوهش باشد و لذا پدیده­های مختلف و متغیر زندگی به مثابه تجربه زیسته آدمی نقطه آغاز و نقطه پایان هر پژوهش پدیدارشناختی است. چنانکه طبق نظر هایدگر نیز برای فهم معنای هستی باید از هستی روزمره دازاین شروع کنیم و در پایان نیز باید به همین زندگی روزمره برگردیم. او درباره معنای  زندگی یک معنای کلی مانند ادب یا دوستی یا دشمنی … است که محتوای کثیری دارد. به همان نحوی که مؤدب بودن در زمان­ها و مکان­های مختلف کیفیت خاصی را ایجاب می­نماید؛ مانند ادب در برابر کودکان، ادب در مسجد، ادب در میخانه و ادب در خانواده …. زندگی نیز انجام بعضی کارها و تحمل بعضی موقعیت­ها را متضمن است که مجموعاً زندگی نامیده می­شود.

نوالی بر این باور است که زندگی همان تجربه زیسته روزمره­ای است که ما درگیر آن هستیم و نباید زندگی را بدون موقعیت­های انضمامی بشر توصیف کنیم. طبق نظر این متفکر، انسان همواره در امکان قرار دارد و این برای رشد و تعالی او یک موهبت بزرگی است. زندگی چیزی جز تولد، نفس کشیدن، غذا خوردن، یادگرفتن، راه رفتن، آموختن نحوه خوردن غذا، رنجیده خاطر شدن، عاشق شدن، دشمنی، دوست داشتن و از همه مهمتر استنباط و فهم این وضعیت «در امکان قرار داشتن» چیز دیگری نیست. هرگاه بخواهیم از زندگی تعریفی ارائه دهیم چاره­ای نداریم جز اینکه یکی از پدیدارهای آن را توصیف کنیم مثلا نقش پدر و مادر در ازدواج یا شکست و پیروزی در زندگی­مان را توصیف کنیم. نکته دیگری که نوالی در تعریف زندگی به آن اشاره می­کند، مساله «لذت» است. از نظر وی زندگی تلاشی است برای حفظ هستی و بهره­مندی و لذت بردن از همان هستی. هستی هرکس با «من» او یکی است.

 در اینجا این تعریف از زندگی کم و بیش تعریفی متافیزیکی است ولی نوالی نمی­خواهد خواننده را در درون این تعریف حبس کند بلکه می­کوشد به گفته خودش با نگاهی پدیدارشناسانه تجلیات این زندگی انضمامی را توصیف نماید. به همین دلیل به نقش جامعه و سنت و فرهنگ در زندگی فرد برمی­گردد.

برای فهم فلسفه زندگی نوالی باید به فهم معنای یکی از واژه­های کلیدی او نائل شویم و آن معنای «عدم» در معنای خاص خودش(البته تحت­تأثیر تفسیر هایدگری از عدم) است. انسان مدام به دنبال پرکردن خلأها و نیستی­های درونی خویش است. به تعبیر ساتری می­توان اینچنین گفت که انسان آن چیزی است که می­توانسته بشود ولی به سبب برخی موانع نشده است. آنچه می­تواند به انسان در این وضعیت امید دهد عمل است. هر عملی هدفی دارد و بقول نوالی کسی که هدف دارد هم غم دارد هم امید چون انسان ذاتاً خلاء و عدم را وجودش دارد. نوالی در مقدمه کتاب وجود و زمان بر این امر تأکید دارد که انسان در لاحقیقت یا عدم حضور دارد:

انسان در ضمن اینکه در واقعیت و حقیقت یعنی «آنچه هست» و «آنچه واقعیت دارد» حاضر است، در لا-حقیقت و در عدم نیز حضور دارد. مراد از لا-حقیقت مقام امکانی است که فعلاً نیست، انسان باید به مدد توانایی بودن خود به سوی آن عدم و لاحقیقت برود و خود را جلو بیندازد(هایدگر، ۱۳۹۱: ر).

اجازه دهید برای فهم بیشتر این موضوع به مثالی که نوالی در ادامه می­آورد توجه کنیم:

برای روشن شدن بیشتر مطلب مثالی مطرح می­کنیم. ما در واقعیت عینی شکل­ها و انواع خودروها را داریم، اما این شکل­ها و انواع در برابر آن شکل­هایی که در لا-حقیقت و عدم هستند، خیلی کم می­باشند. آن شکل­ها و انواع یا طرح­اندازی­های انسان به منصه ظهور خواهند رسید. آیا می­توان از آنهایی که فعلاً نیست صرفنظر کرد. این مطلب را در باب حقیقت و لا-حقیقت احوال انسانی نیز در نظر بیاوریم. آیا می­توانیم به آنچه که هستیم راضیباشیم؟ بدین ترتیب انسان هنوز تمام آنچه که می­تواند باشد، نیست(همان، ص ز).

 مساله عدم و لاحقیقت در ادبیات عرفانی ما نیز مطرح شده است ولی تفسیر نوالی از از این عدم به معنای عرفانی آن نیست بلکه تفسیری اگزیستانسیالیستی از آن ارائه می­دهد و برای اثبات این امر از شاعران محبوب خودش همچون مولوی، عطار، شیخ محمود شبستری و دیگران مثال می­آورد. بنابراین وی مساله عدم را همچون هایدگر در بطن زندگی آدمی می­جوید نه در نفی منیت و فنای­ فی­الله که عرفا بر آن تأکید دارند. او می­نویسد:

در ادبیات عرفانی و فلسفی کم نظیر ما نظریه توجه به عدم، مانند آنچه فلاسفه معاصر به آن عنایت کرده­اند، وجود دارد. ولی در این ادبیات، استفاده عملی از آن برای بهبود شناخت و عمل در زندگی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است و تنها در عدم و نفی «من»، «انانیت»، «عجب» و «نفس» بیشتر مطرح شده است، تا هیچ کس خود را در برابر عظمت وجود الهی، چیزی تصور نکند و نقشی به خود قائل نشود. در صورتی که از دیدگاه دیگر می­توانیم بیشتر مساله سیر به سوی کمالات و «آنچه فعلاً نیست» را مدنظر قرار بدهیم که اکنون در مسیر تعلل افتاده است… بنابراین نباید معانی کلام بزرگان و شعرا را در قالب های متحجر زندانی کنیم و از فهم تاریخیت و زمانمند بودن احوال انسانی غافل بمانیم… باری این همه در ادبیات ما به «عدم» اشاره شده، مراد حقیقی به هر صورتی که تفسیر شده باشد، همان استفاده از امکانات است زیرا راه تعالی به سوی انسان باز است(همان، ص س).

نوالی با تسلط خوبی که به ادبیات عرفانی ما دارد می­کوشد در بحث عدم نیز هایدگر را در کنار شاعرانی مثل مولوی، شبیستری یا عطار قرار دهد. وی در مقاله «حقیقت و عدم در نظر مولوی و هایدگر»[۳] به مقایسه دیدگاه مولوی و هایدگر در بحث حقیقت و عدم می­پردازد و به مشابهت دیدگاه این دو متفکر اشاره می­کند. طبق نظر نوالی مولوی و هایدگر هر دو توصیه می­کنند که به آنچه که نیست توجه کنند. مثلاً از زبان مولوی به این مساله چنین اشاره می­کند(نوالی، ۱۳۸۷: ۱۱۵):

کسانی که به زعم خود خیال می­کنند که به کشف حقیقت نائل آمده­اند و به آنچه که کشف شده راضی می­شوند و گویی به آخر راه رسیده­اند، در واقع به نوعی عجب مبتلا می­شوند:

کارگاه گنج حق در نیستی است   غِرّه هستی چه دانی نیست، چیست

 (مولوی۳/۴۵۱۶)

مولوی اشعاری بسیار صریح و روشن در این باب دارد که توصیه می­کند نباید در هستی­های موجود زندانی و محبوس شد و باید به سوی آنچه نیست رفت:

گر همی خواهی سلامت  از ضرر     چشم ز اول بند و  پایان  را  نگر

تا عدم ها  را  ببینی جمله هست     هست ها بنگری محبوس  و  پست

 این ببین باری که هرکش عقل هست           روز و شب را جستجوی نیست­ هست

(مولوی، ۶/۶۳-۱۳۶۱)

این امر نشان می­دهد که از دید نوالی انسان در بطن امکان قرار گرفته است و به سخن دیگر انسان ذاتاً موجودی است که امکان در ذات او به ودیعت نهاد شده و همواره در موقعیت­های گوناگون می­تواند طور دیگر عمل کند، فکر کند، تخیل کند یا حتی عمل زشت انجام دهد. این همان ذات آزادی بشر است در موقعیت­های جبری جامعه و طبیعت. به گفته نوالی «انسان حقیقتاً «توانایی-بودن» دارد یعنی در سپهر امکان (contingency) افتاده است. اما فراموش نکنیم که زندگی یعنی قدرت تلاش و انتخاب و استفاده از تجلیات ذاتی خویشتن و این به گفته این فیلسوف «نعمت بزرگی» است. برای نمونه می­توان گفت که کوهنوردی و شنا (دو ورزش محبوب نوالی)، فوتبال، شطرنج … همگی لذتبخش هستند و نتیجه حاصله از آنها اگر بر منزلت و ارزش «من» انسانی اضافه کنند بیشتر مورد توجه دیگران قرار خواهند گرفت.

به نظر نوالی هر تلاشی که ما می­کنیم در سپهر زندگی برای بهبود زندگی است خواه این تلاش انتزاعی­ترین نوع تلاش مثل حل مسائل متافیزیکی باشد خواه مسائل مربوط به نصب یک تابلو زیبا بر دیوار اتاق خواب­مان. اما این تلاش­ها در زندگی هر شخصی یک مضمون اخلاقی هم دارد که می­توان عصاره اخلاقی زندگی نامید. البته این عبارت از آن راقم این سطور است که از گفته­های استادش استنباط کرده است چون نوالی می­گوید که «تلا­ش­های ما همگی برای حفظ «من» و محترم ساختن اوست». از اینرو به عقیده وی هرکس بنابر ارزش­هایی که برای او چه از جانب سنت چه از جانب جامعه و اطرافیان­اش بر او تحمیل شده یا خودش به سوی آنها رفته است.

نوالی بر این باور است که انسان همیشه تلاش دارد خود را همواره در چشم دیگران محترم نگه دارد و از اینروست که محترم شمردن خود و محترم شمرده شدن از جانب دیگران است که مدام به سراغ ارزش­های می­رود تا بر تعداد آنها در خودش بیفزاید. بنابراین، این دیگری است که مرا به سمت ارزش­ها یا دوری از ارزشها تحریک می­­کند و لذا دیگران برخلاف دیدگاه سارتر «جهنم» نیستند بلکه از دیدگاه نوالی فرصت­هایی برای تغییر و دگرگونی در ارزشها و در نتیجه محترم شمردن ارزش وجودی­مان هستند. کسی که در پی کسب علم و جستجوی آن است می­خواهد هدفی برای زندگی پیدا کند. اما این هدف به تنهایی حاصل نمی شود مگر با کمک دیگران.

نوالی همواره در مقالات و کتابها و سخنرانی­ها و یادداشت­های شخصی­اش از مفهوم «مسرت بار کردن زندگی» سخن به میان آورده است. وقتی در بهار ۱۳۹۷ از ایشان پرسیدم که منظور شما از این مفهوم چیست و مراد از مسرت و شادی چه نوع مسرت و شادی­یی است، در پاسخ نوشته زیر را برای من ارسال کردند:

 به نظر بنده مسرت و شادی حاصل حرکتی است که مطابق خصایص ذاتی انسان واقع می­شود. بنابراین آزادی انسان برای تحقق ویژگی­های ذاتی خودش آفریننده شادی و مسرت است. وقتی انسان که ذاتاً می­خواهد بداند، اگر دانستن و کشف رمز و سر برای او حاصل شود او شاد خواهد شد. انسان ذاتاً نظم و هماهنگی و تناسب و زیبایی را دوست دارد، البته در نظر هرکس نظم و هماهنگی و تناسب و زیبایی بسیار متفاوت و آکنده از نسبیت است ولی هر کجا انسان آنها را بیابد و یا در چیزی خلق نماید برای او مسرت به بار خواهد آورد.

در ادامه با وجودی دانستن این شادی در تشریح مفهوم مسرت در زندگی می­افزاید:

وقتی بنده می­گویم هدف تمام تلاش های انسان از جمله تعلیم و تربیت مسرت بار کردن زندگی است مرادم این است انسان را مطابق خواسته­های ذاتی او پرورش دهیم. انسان از کشف مجهولات و معلوم ساختن آنها شاد می­شود؛ حتی زمانی که به خیال خود مطلبی را کشف نموده باشد. صرف اعتقاد به تحقق دانستن و رفع جهل او را شاد می­کند اگرچه علم او کامل نباشد. از این جهت راه تجدید نظر و تحول نیز برای انسان شادی­بخش هستند زیرا وسیله و شرایط ازدیاد معلومات را فراهم می­آورند.

از دید این متفکر هر استنباط تازه­ای برای آدمی مسرت و شادی به بار می­آورد و چون استنباط کردن ذاتی وجود هر آدمی است پس مسرت آن نیز امری اگزیستانسیال یا وجودی است. بنابراین شادی مورد نظر نوالی بیشتر وجودی است تا روان­شناختی هرچند نقش شادی روان­شناختی را نیز به هیچ وجه انکار نمی­کند بلکه شادی وجود و شادی روان­شناختی را درهم تنیده می­داند و تنها در ذهن به تمایز آنها قائل است.

سبک زندگی دکتر نوالی نیز کاملاً از تفکر فلسفی او و فلسفه زندگی متأثر است. او فیلسوفی است که از لحظه های زندگی دنبال انکشاف معانی زندگی در رفتارهای آدمی است. او معتقد است که بزرگ­ترین خدمت فلسفه به انسان این است که او را به خودش منکشف می­سازد. او فردی به لحاظ اجتماعی با تمامی افراد پیرامون خویش بسیار خونگرم و مهربان است. او شخصیتی بسیار محبوب دارد. او در سن ۹۰ سالگی ۱۴ بار به کوه سهند صعود کرده و تقریباً تمامی قله های ایران و حتی چند قله در ترکیه را فتح کرده است و نیز شناگر بسیار ماهری است.

دوستان و همکاران او در کوهنوردی نقل کرده اند که در میانه صعود به قله گاهی کاغذی از جیب خود برمی دارد و نکته و مطلبی که به ذهنش می رسد فوراً می نویسد.

او بر این باور است که اگر آدمی حتی از ارزشهای تحمیل شده بر او رهایی یابد شاد خواهد شد. او می­گوید که نجات و رهایی انسان از ارزش­های تحمیلی او را شاد می­کند زیرا آزادی انسان همانا بازگشت به ذات بی­پایان و غیرقابل­ پیش­بینی اوست و این امر برای او سعادت و مسرت به بار می­آورد.

عامل دیگر برای شادی انسان در زندگی نحوه نگرش و تفسیر انسان از خود یا دیگری است. نوالی با نقل شعری از باب پنجم گلستان سعدی می­گوید که اگر در جستجوی نکات ضعف خودمان و دیگران باشیم مسلماً آنها را یا خواهیم یافت یا خلق خواهیم کرد:

کسی به دیده انکار اگر نگاه کند        نشان صورت یوسف دهد به ناخوبی

و گر به چشم ارادت نظر کند در دیو    فرشته‌‍‌اش  نماید  به  چشم  کروبی

 خاتمه کلام

در پایان باید بگویم که نوالی در نوشته­های خودش همواره می­کوشد با فهم معنای زندگی از طریق فلسفه به مسرت و شادی و سعادت راه یابد. چنانکه گفتیم او هیچ ابایی ندارد که از سنت ادبیات و عرفان خودمان با رویکرد هایدگری استفاده کند تا بتواند معنای زندگی را در حد توان خود تشریح کند. او سعی می­کند با اصالت دادن به تغییر نگرش به جای ثبات نگاه و نگرش به زندگی، تازگی و طراوت را در زندگی فرد به او گوشزد کند و همواره در نوشته­ها و سخنرانی­های خودش عمدتاً این هدف را دنبال کرده است و می­کند. تغییر و تحول و عوض کردن نگاه­ها موجب مسرت و شادی در زندگی می­شود و شاید این ایده که انسان ذاتاً در امکان قرار دارد و می­تواند به قول دکتر نوالی طور دیگر عمل کند یا فکر کند هسته مرکزی فلسفه زندگی او را تشکیل می­دهد و تشریح این هسته مرکزی با زبان هایدگری و زبان ادبی شاعران بزرگ ایرانی مثل مولوی رسالتی است که نوالی در نوشته های خود سعی دارد آن انجام دهد.

منابع

  • هایدگر، مارتین (۱۳۹۱) وجود و زمان، ترجمه دکتر محمود نوالی، انتشارات دانشگاه تبریز.
  • نوالی، محمود (۱۳۷۳) فلسفه­های اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم تطبیقی، تبریز: انتشارات دانشگاه تبریز.
  • نوالی، محمود (۱۳۸۷) «عدم و حقیقت از نظر مولوی و هایدگر»، مجله پژوهشهای فلسفی، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، سال ۵۱، شماره مسلسل ۲۰۵، پاییز و زمستان ۱۳۸۷ صص ۱۰۷ الی ۱۲۴٫
  • نوالی اخیراً در مقاله «”من”به عنوان اصلی­ترین انگیزه انسانی» در مجله پژوهش­های فلسفی دانشگاه تبریز، شماره ۱۹، سال ۱۰ پاییز و زمستان .۱۳۹۵

[۱] .به مقدمه نوالی بر وجود و زمان نگاه کنید:

هایدگر، مارتین (۱۳۹۱) وجود و زمان، ترجمه دکتر محمود نوالی، انتشارات دانشگاه تبریز، ص ب

[۲] . به صفحه ۳۴۸ کتاب وجود و زمان مراجعه کنید.

[۳] . این مقاله با مشخصات زیر در مجله پژوهش­های فلسفی گروه فلسفه دانشگاه تبریز منتشر شده است:

نوالی، محمود (۱۳۸۷) «عدم و حقیقت از نظر مولوی و هایدگر»، مجله پژوهش­های فلسفی، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، سال ۵۱، شماره مسلسل ۲۰۵، پاییز و زمستان ۱۳۸۷ صص ۱۰۷ الی ۱۲۴

http://philosophy.tabrizu.ac.ir/article_2909.html