یادداشت/ ایران و چین در تلاش برای توافق راهبردی
یادداشت/ ایران و چین در تلاش برای توافق راهبردی
آرمان تبریز-مرتضی محمدزاده دانش آموخته دکترای روابط بین الملل /مدتی است پیش نویس قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین قبل از اینکه فرآیند های مقرر شده را طی کرده و به معاهده دوجانبه تبدیل شود، در معرض نقد و ارزیابی محافل عمومی است.

آرمان تبریز-مرتضی محمدزاده دانش آموخته دکترای روابط بین الملل /مدتی است پیش نویس قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین قبل از اینکه فرآیند های مقرر شده را طی کرده و به معاهده دوجانبه تبدیل شود، در معرض نقد و ارزیابی محافل عمومی است. فارغ از اینکه مسائل تخصصی از این دست، باید از کف جامعه جمع شده و به دور از نگرش های احساسی، شتاب زده و سیاست زده، صرفا در محافل آکادمیک به بحث گذاشته شود، نیاز است به این موضوع به عنوان یک اتفاق مهم در حساس ترین برهه تاریخی کشور نگریسته و از دریچه منافع ملی به آن بنگریم. بی رمق بودن محافل علمی و دانشگاهی و میدان‌داری کف جامعه، دغدغه و نگرانی اصلی بنده به عنوان دانش آموخته سیاست بین الملل می باشد که گویا این هم، بخشی از ویژگی های ما از منظر جامعه شناختی است.

اصولاً در نظام بین الملل هر پدیده‌ای از جمله این موضوع باید با لحاظ شرایط زمانی خودش بررسی شود (مقتضیات زمانی). بحث در خلاء یا عدم لحاظ الزامات و شرایط زمانی، اولین آسیب در ارزیابی خواهد بود. این توافق را باید در بستر تحولات حال حاضر که اوج منازعه ایران و امریکا است، بررسی کرد. در این منازعه، سیاست آمریکا «به زانو درآوردن ایران» جهت «تسلیم شدن» می باشد نه صرفاً تحت فشار قرار دادن ایران برای تغییر دادن بخشی از رفتار (که دولت‌های قبلی امریکا عموماً دنبال این بودند).

مصداق این هدف در سیاست امریکا، سیاست «به صفر رساندن صادرات نفت» ایران است نه کاهش آن. پس ایران هر راهبردی را در پیش بگیرد که روح حاکم بر سیاست خارجی دولت ترامپ علیه ایران را متزلزل کند، دستاورد قابل توجه در تامین منافع ملی و خنثی سازی سیاست طرف مقابل خواهد بود.

۱- در صورت حصول توافق، ایران موفق خواهد شد بازار مصرف بلندمدت برای بخشی از نفت صادراتی خود در شرایط تحریم ها تامین کند. با این توافق احتمالاً ایران بتواند برای حدود ۱۵ تا ۳۰ درصد از نفت صادراتی خود بازار مطمئن تامین نماید که البته مهم تر از تامین امنیت برای بازار مصرف نفت صادراتی، ورود آسیب جدی بر روح حاکم بر سیاست تحریمی ترامپ علیه ایران خواهد بود.

۲- ایران در شرایط بین المللی فعلی که تحت شدیدترین فشارها (از اقتصادی تا نظامی) قرار دارد، اهتمام خود را بر یک توافق بزرگ اقتصادی و تجاری (که گویا همکاری‌های نظامی را هم در اولویت‌های بعدی شامل می‌شود)، به جای توافق صرفاً نظامی آن هم با دومین اقتصاد بزرگ جهان و پرشتاب ترین (رتبه اول) اقتصاد جهان یعنی چین به جای دل بستن بر تکیه گاه سنتی یعنی روس‌ها که فاقد خاطره خوش از آنها بین باشیم، نشان از هوشمندی و عقلانیت در کانون‌ تصمیم‌گیری و نخبگان سیاست خارجی است.

۳- در کشاکش منازعه بین ایران و آمریکا، زود بازده ترین راهبرد برای ایران، سیاست «اتحاد و ائتلاف» با قدرت‌های بزرگ است. نباید فراموش کنیم که قدرت های کوچک ظرفیت توان افزایی برای ایران جهت مقابله با قدرت رو به هژمون را نخواهند داشت. پس این توافق در صورت حصول نهایی، دو نفع مشخص برای ایران خواهد داشت: یکی منافع مستقیم حاصل از قرارداد برای مدت مشخص از جمله ایجاد ظرفیت قابل توجه برای مبادلات تجاری و همکاری های اقتصادی در شرایط تشدید تحریم ها و دوم تضمین عدم اجماع در شورای امنیت سازمان ملل در تصویب قطعنامه های احتمالی فصل ۷ منشور از طریق ایجاد شکاف موثر بین چین و امریکا خواهد بود. سوابق پرونده های ایران در شورای امنیت نشان می دهند چین و روسیه هیچ وقت حاضر نشده اند بدون لحاظ منافع خود و با قرار گرفتن در مقابل امریکا، قطعنامه های تنبیهی علیه ایران را وتو کنند اما در شکاف موثر، اختلاف ذاتاً بین دو قدرت چین و امریکا بر سر منافع فیمابین بوده و ایران هم از این شکاف بهره مند می شود

در صورت حصول توافق نهایی، امریکا به دلیل متزلزل شدن روح حاکم بر سیاست ترامپ علیه ایران اقدام تنبیهی علیه چین اعمال خواهد کرد. پاسخ چین هم قاطع و البته از نوع غیرنظامی خواهد بود در نتیجه، جنگ تجاری شکل گرفته بین دو رقیب تشدید خواهد شد. آمریکایی‌ها در سال‌های اخیر درک درست و هوشمندانه از نقش چین در معادلات آتی جهانی دارند چون معتقدند در چشم انداز حداقل میان مدت، تهدید آنچنانی و خطرناک متوجه سیر رو به هژمونی امریکا در عرصه بین المللی نیست الا رشد اقتصادی چین.

هرچند از محتوای دقیق این توافق اطلاعات کامل در دسترس نیست اما کلیت توافق به خودی خود اتفاق خیلی مهم برای منافع ملی ایران می باشد و اگر در محتوا هم نهایت توان دیپلماسی به کار گرفته شود، می توان این منافع را تضمین نمود.

اما من هنوز به قانع شدن چین به امضای این توافق شک دارم چون در صورت تحقق آن، ریسک بزرگی برای چین در برابر امریکا خواهد بود. این که چین با چه استدلالی و با چه حجم از منافع ذهنی حاضر شده است در مواجهه با آمریکا، با ایران توافق راهبردی امضا کند، جای سوال جدی می باشد. دقیقاً ا

ین همان چیزی است که سیاست خارجی ایران باید نیات و اهداف چین با بردهای زمانی مختلف را دقیق تحلیل کرده و در تقسیم و توازن منطقی (نه الزاماً برابر) منافع حاصل از این توافق مراقبت جدی داشته باشد.

برای تحلیل این موضوع باید وزن ایران و امریکا را از منظر تجاری و اقتصادی و به عنوان دو شریک برای چین سنجید تا به مبنای شک مذکور پی برد. در سال ۲۰۱۹، حجم مبادلات تجاری چین و امریکا تقریباً ۵۵۸ میلیارد دلار بود و حجم مبادلات تجاری ایران و چین در همان سال، تقریبا ۲۳ میلیارد دلار بود. به عبارتی، مبادلات تجاری چین با امریکا تقریباً ۲۴ برابر حجم مبادلات تجاری این کشور با ایران بوده است. تراز تجاری چین با آمریکا در سال مورد بحث، مثبت ۴۲۶ بوده یعنی میزان صادرات چین به امریکا، ۴۲۶ درصد بیشتر از واردات ش از این کشور بوده است. اما تراز تجاری چین با ایران در سال ۲۰۱۹، منفی ۱۰ بود یعنی واردات چین از ایران ۱۰ درصد بیشتر از صادراتش به ایران بوده است. این اعداد و ارقام نشان می دهد در سال ۲۰۱۹ میزان صادرات چین به امریکا ۴۱ برابر بیشتر از صادرات چین به ایران بوده است. این معادله به سادگی وزن دو شریک رو برای کشور چین نشان می دهد.

حال با لحاظ این مفروضات که:

• اگر چین حاضر به امضای توافق راهبردی با ایران شود، این توافق روح حاکم بر سیاست خارجی ترامپ (که هزینه زیادی هم برای آن گذاشته) متزلزل خواهد کرد؛

• با این تزلزل، امریکا اقدام چین را بی پاسخ نخواهد گذاشت و پاسخ حداقلی آن هم اعمال تعرفه سنگین در قبال صادرات عظیم چین به امریکا و افت محسوس صادرات چین و شوک جدی بر نرخ رشد اقتصادی این کشور خواهد بود؛

باید منتظر ماند و دید که آیا چین حاضر به امضای توافق راهبردی با ایران می شود یا صرفاً یک توافق عادی در ردیف دیگر همکاری های دو جانبه بین دو کشور خواهد بود.

اما آنچه که بسیار مبرهن و روشن می باشد، حساسیت، ظرافت و پچیدگی‌های روابط در عرصه سیاست بین الملل و مولفه های متعدد اثرگذار بر روابط کشورها و توافقات فی مابین می باشد. لذا منافع ملی ایجاب می‌کند که موضوعی در این سطح اهمیت، به جای بحث در مراکز غیرتخصصی یا کف جامعه، به دستگاه تخصصی خود و محافل علمی و دانشگاهی سپرده شده و نتایج حاصل از این بررسی ها در کانون‌های رسمی موثر بر تصمیم گیری سیاست خارجی طرح و نهایتا اتخاذ تصمیم گردد.