چرخش روسیه به سوی آسیا-اقیانوسیه از سال ۲۰۱۴ عمدتاً به سمت چین بوده است. در سیاست روسیه در این منطقه، تمرکز اولیه بر توسعه خاور دور قرار داشت؛ اما با تأکید بر همکاری اوراسیایی و مشارکت با چین، توجه به خاور دور روسیه کاهش یافت. در عین حال، روسیه نتوانسته است نیازهای منطقه را در قالب مشارکت اقتصادی با چین تأمین کند، زیرا تعامل اقتصادی چین بیشتر بر دولت مرکزی متمرکز است و روابط بین منطقهای نقش کمتری ایفا میکند. همچنین فرصتهای همکاری با کشورهای جایگزین مانند کره جنوبی و ژاپن به دلیل عوامل ژئوپلیتیکی و ریسکگریزی این کشورها محدود باقی مانده است.
سیاست آسیایی روسیه
سیاست روسیه در آسیا ابتدا با هدف گشودن دریچهای به منطقه آسیا-اقیانوسیه شکل گرفت. خاور دور روسیه محور اصلی این سیاست بود. در سال ۱۹۹۶، یگور گایدار پیشنهاد تمرکز سیاست آسیایی روسیه بر ژاپن را مطرح کرد و ایجاد حلقهای نظامی علیه چین را پیشنهاد داد. اما فشارهای داخلی و نگرانی از ادعاهای ارضی ژاپن موجب چرخش به سوی چین شد. این روند پس از اعمال تحریمهای غرب در سال ۲۰۱۴ تشدید شد.
تنوعبخشی به مشارکتهای اقتصادی
پس از بحران مالی ۲۰۰۸، روسیه به اهمیت همکاری با کشورهای متعدد آسیا-اقیانوسیه پی برد و به سازمانهای چندجانبهای مانند همکاری اقتصادی آسیا-اقیانوسیه (APEC) و انجمن کشورهای جنوب شرق آسیا (ASEAN) پیوست. اما این تلاشها عمدتاً نمادین بودند و تعامل واقعی با این سازمانها محدود باقی ماند. اجلاس APEC در سال ۲۰۱۲ در ولادیووستوک این تصور را تقویت کرد که روسیه بیشتر به توسعه داخلی خود علاقهمند است تا تعامل جدی با شرکای منطقهای.
وابستگی به چین
تمرکز بر چین به تقویت همکاری روسیه و چین در قالب طرح کمربند و جاده (BRI) انجامید و سیاست آسیا-اقیانوسیه روسیه به سیاستی مبتنی بر اوراسیا تبدیل شد. این تمرکز محدودیتهایی برای توسعه خاور دور روسیه ایجاد کرده است. برای مثال، در سال ۲۰۱۸، بیش از ۸۳ درصد صادرات منطقه آمور به چین، عمدتاً شامل مواد خام فسیلی، انجام شد.
همکاری با ژاپن و کره جنوبی
در برخی مناطق مانند ساخالین، کره جنوبی و ژاپن شرکای تجاری مهمی محسوب میشوند. سرمایهگذاری ژاپنیها در پروژههای نفت و گاز ساخالین نمونهای از این مشارکت است. با این حال، بسیاری از پروژههای روسیه به دلیل هزینههای بالا و محدودیتهای زیرساختی با مشکلات مواجه شدهاند.
چشماندازهای آینده
روسیه امیدوار است از مسیر دریای شمال برای تنوعبخشی به عرضه انرژی خود استفاده کند. اما تحقق این هدف به سرمایهگذاری خارجی، عمدتاً از سوی چین، وابسته است. در عین حال، تلاشهای روسیه برای افزایش صادرات گاز مایع (LNG) نیز به دلایل مشابه با چالشهایی روبهرو بوده است.
تغییر قدرت جهانی
همزمان با این تحولات، تغییر قدرت اقتصادی و سیاسی از غرب به شرق در حال وقوع است. گیدئون راخمن، روزنامهنگار بریتانیایی، این پدیده را «شرقگرایی» مینامد و در کتاب خود به تحلیل این تغییر میپردازد. به اعتقاد وی، رشد اقتصادی آسیا، بهویژه چین و هند، موجب جابهجایی قدرت جهانی شده است. او در این کتاب به چالشهای ناشی از رقابت میان ایالات متحده و چین، افزایش هزینههای نظامی آسیا و تغییر موازنه قدرت در منطقه اقیانوس آرام اشاره میکند.
روسیه در مواجهه با این تغییرات، به دنبال حفظ جایگاه خود از طریق تنوعبخشی به مشارکتها و کاهش وابستگی به چین است. اما تحقق این اهداف مستلزم غلبه بر چالشهای ژئوپلیتیکی، زیرساختی و اقتصادی است که هنوز پابرجاست.


































