سردار مظلوم غربت؛ یادمان سردار شهید علی فرج‌پور
سردار مظلوم غربت؛ یادمان سردار شهید علی فرج‌پور
آرمان تبریز - به بهانه 22 اسفند سالروز شهادت و آسمانی شدن سردار علی فرج‌پور تقویم‌ها جفا کرده‌اند، ما از زندگی و دفاع از آرمان‌ها، شعری جز شهادت نمی‌دانیم.

تاریخ این سرزمین آکنده از نام‌هایی است که در هیاهوی سیاست و روزمرگی‌ها کم‌کم به دست فراموشی سپرده می‌شوند، اما یاد و آرمان‌هایشان همچنان در قلب آنان که قدر ایثار را می‌دانند، زنده است. شهدا، همان ستارگان خاموشی‌ناپذیری‌اند که مسیر عزت و سربلندی را روشن کردند، اما پس از پروازشان، برخی کوشیدند یادشان را در غبار روزگار محو کنند.

در دل تاریخ پرشکوه این سرزمین، نام مردانی حک شده که در سکوتی غریبانه، جان خویش را نثار عزت و سربلندی ایران کردند. سردار علی فرج‌پور یکی از همان دلیرمردانی بود که در آتش جنگ، غیرت و مردانگی را معنا کرد، اما پس از پرواز آسمانی‌اش، غبار فراموشی بر مزارش نشست.

او از دیار آذربایجان برخاست، اما تقدیر، آرامگاه ابدی‌اش را در همدان رقم زد. سال‌هاست که خاک دانشگاه همدان، پیکر مردی را در آغوش دارد که شجاعتش در میدان نبرد مثال‌زدنی بود، اما تقدیر روزگار، غربت را برای خانواده‌اش رقم زد. فرید فرج‌پور، فرزند این سردار پرافتخار، سال‌ها درد دوری از پدری را به دوش کشید؛ پدری که اگرچه در قلب فرزندش جاودانه است، اما در هیاهوی روزگار، غریبانه زیست و غریبانه به خاک سپرده شد.
چهار دهه است که بی‌مهری‌ها، سکوت و فراموشی، زخم‌هایی بر دل بازماندگان این سردار نشاندند. داغی که در دل خانواده فرج‌پور باقی ماند، نه فقط داغ شهادت، بلکه درد غربتی تحمیلی بود؛ غربتی که همچنان سنگینی‌اش بر شانه‌های بازماندگانش حس می‌شود.
بی‌مهری مسئولان؛ از نام شهدا تا کام منفعت‌طلبان
اما تاریخ، سکوت نخواهد کرد. نام سردار شهید علی فرج‌پور، در قلب آنان که قدر ایثار را می‌دانند، زنده خواهد ماند. یادش جاودانه، راهش پررهرو.
بی مهری برخی مسولان نسبت به خانواده شهدا و ایثارگران و حتی گاها به خود شهدا ، که در حقیقت همه امکانات را به نام شهدا و به کام خودشام رقم می زنندقابل تحمل نیست.
مع الاسف در افکار عمومی همه امکانات به نام خانواده شهدا و ایثارگران تمام می‌شود، اما به کام از ما برتران و بهتران!
آن‌ها که روزی برای این خاک جان دادند، حالا در گوشه‌ای از تاریخ، غریبانه به فراموشی سپرده شده‌اند.
خانواده‌هایی که عزیزترین‌هایشان را فدا کردند، امروز در سایه بی‌مهری‌ها، تنها نظاره‌گر تقسیم منافع به نام شهدا و به کام دیگران‌اند.
دردناک است که میراث خون شهدا، نه در خدمت آرمان‌هایشان، بلکه در جیب آنان که هیچ بهایی نپرداخته‌اند، جریان دارد!

فرید و امثال فرید، کودکانی بودند که هنوز طعم بازی‌های کودکانه را نچشیده، در آغوش داغ و غربت بزرگ شدند. آن‌ها که در اوج معصومیت، پدرانشان را در سنگرهای خون و آتش جا گذاشتند، اما خودشان در سنگر زندگی، بی‌پناه ماندند.
آن‌ها نه سایه پدر را بر سر داشتند، نه دستی که بر سرشان بکشد و بگوید: «پسرم، دخترم، من همیشه هستم!» آن‌ها با بغضی فروخورده و چشمانی خیره به قاب عکس‌های خاک‌گرفته، قد کشیدند و مرد شدند؛ مردانی که هیچ‌گاه فرصت نکردند کودک باشند.
چگونه می‌توان در حق این فرزندان شهدا بی‌مهر بود؟ آن‌هایی که بهای آرامش امروز را با یتیمی‌شان پرداخت کردند، چرا باید در جامعه‌ای که پدرانشان برای آن جان دادند، غریب بمانند؟ آیا این سرزمین، که مدیون خون شهداست، نباید آغوشی مهربان برای فرزندانشان باشد؟

محمدرضا ایازی رزمنده و جانیازجا مانده از خیل شهدا