از منظر کشورهای خلیج فارس، خطوط قرمز بارها نقض شدهاند و اقدامات حفاظتی برای اجتناب از درگیر شدن در مناقشه ناکافی به نظر میرسد.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «کریستین اولریکسن» استاد شناخته شده دانشگاه رایس آمریکا و عضو موسسه بیکر در مقالهای به بررسی رویکرد اعراب خلیج فارس در خصوص تنش اخیر میان ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
افق حملات هوایی آمریکا به ایران کاهش یافته است (حداقل در حال حاضر)، پس از آنکه تنشها بهشدت افزایش یافت، وقتی که رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ وعده داد از مردم ایران در برابر اعتراضات گستردهای که اواخر دسامبر ۲۰۲۵ در سراسر کشور شکل گرفت، حمایت کند.
ترامپ در ۲ ژانویه ادعا کرد که آمریکا «آماده و مسلح است» و در ۱۳ ژانویه مردم ایران را به «تسلط بر نهادهای خود» تشویق کرد، و به نظر میرسید درگیری قریبالوقوع باشد. با این حال، ترامپ در ۱۴ ژانویه از مداخله نظامی عقبنشینی کرد، بر اساس این که مقامات تهران برنامههای اعدام دستهجمعی معترضان را لغو کرده بودند.
گزارشها حاکی از آن بود که مقامات عمان، قطر، عربستان و مصر در تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید تنش فعال بودهاند، که نشاندهنده نگرانیهای منطقهای درباره ریسکهای سیاسی و بیثباتی بود.
رهبران کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی از نوسانات سریع برخورد ترامپ با متحدان و مخالفان در امان ماندند. با این حال، این «نقطه امن» که با همکاریهای تجاری و سرمایهگذاری در سال اول دومین دوره ریاست جمهوری ترامپ تثبیت شده بود، با واقعیت خط مقدم بودن در نوسانات فزاینده روابط آمریکا و ایران متوازن شده است.
جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ بین اسرائیل و ایران، که با حمله آمریکا به تأسیسات هستهای ایران پایان یافت، و همچنین حملات موشکی جداگانه ایران و اسرائیل به قطر در ژوئن و سپتامبر ۲۰۲۵، چالشهای حفظ امنیت و نظم در خلیج فارس و هزینههای فزاینده درگیری مستمر از نظر انسانی، سیاسی و اقتصادی را نشان داد.
چالشهای متعددی در روابط آمریکا و کشورهای خلیج فارس شکل گرفته است، زیرا کاخ سفید بهطور فزایندهای غیرقابل پیشبینی شده و پس از مداخله در ونزوئلا، در اجرای سیاست خارجی بیپروا به نظر میرسد.
آنچه به نظر میرسد تحمل آمریکا نسبت به عدم قطعیت سیاسی و ژئوپلیتیکی، چه در سطح جهانی و چه منطقهای، است، در تضاد با رویکردهای کاهش ریسک دولتهای خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی، قرار دارد، زیرا پروژههای اقتصادی و انرژی بزرگی در حال اجرا هستند.
توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی در عربستان و امارات میتواند در صورت هرگونه درگیری جدید یا طولانی با ایران به خطر بیفتد. همچنین، سرمایهگذاریهای چند تریلیون دلاری که در جریان سفر سهکشور ترامپ به خلیج فارس در مه ۲۰۲۵ و دیدار مقامات ارشد از کاخ سفید در سال اول ریاست جمهوری او وعده داده شده بود، نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی به سرعت به یکی از حوزههای اصلی تمرکز مقامات سعودی تبدیل شده است، همزمان با ورود چشمانداز ۲۰۳۰ به مراحل نهایی، و معدن و مواد معدنی حیاتی نیز بهعنوان اولویت سرمایهگذاری در نظر گرفته شده است.
چشمانداز حمله آمریکا به ایران همزمان با برگزاری پنجمین دوره سالانه «فروم مواد معدنی آینده» در ریاض و معرفی برنامههای شرکت معدنی سعودی (Maaden) برای تبدیل شدن به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کالا در جهان طی دهه آینده بود.
هیئتهای بزرگ از عربستان، قطر و امارات به داووس در سوئیس سفر کردند تا در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد شرکت کنند، که از ۱۹ ژانویه آغاز شد، همان روزی که نمایشگاه دفاع دریایی DIMDEX در دوحه برگزار شد.
دبی نیز برای میزبانی نشست سالانه «اجلاس جهانی دولتها» در اوایل فوریه آماده میشود، در حالی که کشورهای خلیج فارس موقعیت خود را بهعنوان اتصالدهنده جریانهای سرمایه، انرژی و تجارت تثبیت میکنند.
درخواستهای مقامات خلیج فارس برای دیپلماسی (که تحلیلگران سعودی تأکید کردهاند هدفی برای تحت تأثیر قرار دادن کاخ سفید نداشته است) احتمالاً دو نگرانی خاص را نشان میدهد: اول، تردید نسبت به اینکه دولت ترامپ برنامهای منسجم فراتر از حملات هوایی ندارد و همچنین این احساس که مداخله نظامی احتمالاً هیچ نتیجه سیاسی مثبت ایجاد نخواهد کرد.
پیامهای متناقض دولت ترامپ پس از برکناری نیکولاس مادورو در ونزوئلا ممکن است احساسات نگرانی از فقدان «برنامه روز بعد» برای سیاستگذاران آمریکایی را تشدید کرده باشد. اگرچه در پایتختهای خلیج فارس علاقهای به جمهوری اسلامی ایران، وجود ندارد، اما ریسک آن هست که رهبری تحت فشار و تهدید سرکوب شدید، با از دست دادن هرگونه خویشتنداری، در واکنش به هر اقدام نظامی جدید به یک مقاومت شدید دست بزند.
نکته دوم نگرانی این است که از دید کشورهای خلیج فارس، «خطوط قرمز» بارها نقض شده و آستانه درگیر شدن در جنگ هر بار نزدیکتر به نظر میرسد. حملات «تلافیجویانه» ایران و اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ و سپس جنگ ۱۲ روزه ژوئن، هرچند در جریان خود بحران، کشورهای خلیج فارس را دور نگه داشت، اما تصمیم ایران برای پاسخ به بمباران تأسیسات هستهای خود توسط آمریکا در ۲۲ ژوئن با حمله به پایگاه هوایی العدید در قطر – مقر فرماندهی مرکزی آمریکا – روز بعد، اقدامی قابل توجه از نظر حمله به قلمرو یک کشور خلیج فارس بود (حتی اگر برنامهریزیشده بود، برخلاف حمله موشکی اسرائیل به دوحه در سپتامبر).
الگوی تشدید هر دور درگیری، عدم قطعیت را درباره خطوطی که ممکن است بعداً نقض شوند، از جمله هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و حیاتی مانند تصفیهخانهها و اختلال جدی در کشتیرانی خلیج فارس، افزایش داده است.
دلایل متعددی وجود دارد که چرا مقامات شورای همکاری خلیج فارس و دیگر کشورهای منطقه خواهان کاهش تنش با ایران هستند. تحولات اخیر در یمن و شاخ آفریقا، علاقه سعودیها به جلوگیری از فروپاشی بیشتر دولتها و تکهتکه شدن قدرت در مناطق حیاتی برای امنیت این کشور را برجسته کرده است.
سیاستگذاران در دوحه نه تنها از تهدید حملات جدید به قطر – که سومین حمله در کمتر از یک سال خواهد بود – آگاه هستند، بلکه از گسترش ظرفیت مایعسازی گاز طبیعی در میدان شمال، که فاز اول آن در حال تکمیل است، نیز مطلعاند.
همتایان آنها در مسقط اخیراً برنامه توسعه پنجساله جدید و یک مرکز مالی بینالمللی را به عنوان بخشی از تنوعبخشی اقتصادی عمان معرفی کردهاند. رهبران مصر نیز تمایلی ندارند که بیثباتی مجدد منطقه، سایهای بر بازگشت تدریجی کشتیرانی بینالمللی به دریای سرخ و گذر از کانال سوئز بیندازد.
رهبران خلیج فارس ابزار و نفوذ کافی در تعامل با دولت ترامپ دارند، که شامل کانالهای مستقیم و غیرمستقیم به کاخ سفید است، اولی از طریق رابطهای کلیدی مانند مشاوران استیون ویتکوف و جارد کوشنر (هر دو در داووس حضور داشتند) و همچنین مسعد بولوس.
مقامات امارات احتمالاً به دنبال شفافسازی از دولت درباره ادعای ترامپ در ۱۳ ژانویه هستند که کشورهای معاملهکننده با ایران با تعرفه جدید ۲۵٪ مواجه خواهند شد، با توجه به اینکه امارات دومین شریک تجاری ایران پس از چین است.
امارات و قطر هر دو در میانه ژانویه به «اعلامیه پکس سیلیکا» پیوستند، بهعنوان بخشی از ابتکار آمریکا برای حفاظت از زنجیرههای تأمین فناوری و ادغام شرکای آمریکایی در توافقهای جهانی فناوری پیشرفته.
چنین شبکههایی از همبستگی مثبت، راهحلهای برد-برد برای آمریکا و کشورهای خلیج فارس ارائه میدهد، اما نیازمند محیط تصمیمگیری قابل پیشبینی و قابل اعتماد است تا بیشترین نتیجه حاصل شود.


































