آرمان تبریز- اگر چه باز نشر مطالب کهنه برای مخاطبان هر رسانه ای بسیار ملال آور است اما بعضی مطالب تا موضوعیت و عینیت های آن در جامعه مصداق دارند ، همچنان تازه هستند و خواندنی و تعمق بر انگیز ، من تکرار این جنس مطالب که مطالبات مردم را در تکرار مناسبت هافریاد می زنند « کهنه های تازه » می نامم ، چه بسی طنین مکرر آن خواب غفلت برباید و در اوج نا امیدی ها فرجی حاصل کند !

آرمان تبریز- اگر چه باز نشر مطالب کهنه برای مخاطبان هر رسانه ای بسیار ملال آور است اما بعضی مطالب تا موضوعیت و عینیت های آن در جامعه مصداق دارند ، همچنان تازه هستند و خواندنی و تعمق بر انگیز ، من تکرار این جنس مطالب که مطالبات مردم را در تکرار مناسبت هافریاد می زنند « کهنه های تازه » می نامم ، چه بسی طنین مکرر آن خواب غفلت برباید و در اوج نا امیدی ها فرجی حاصل کند ! در تکرار هفته ای دیگر بنام « دفاع مقدس » تکرار غم نامه ی « جبهه ای دیگر باید گشود » در عصیان بر آلودگی های مکرر نامقدس پر بیراه نیست !
به گزارش خبرنگار ما؛هفته دفاع مقدس هرسال می آید و تشریفاتی برایش برپا می شود و می گذرد . ۸ سال جنگ ، ایثار و جانفشانی برای دفاع از دین و ناموس و وطن ، و برای دفاع از نظامی که قرار بود چهره ی عدالت و آزادی و معنویت را از پسِ فراخنای تاریک تاریخ هزاره ی ستمشاهان برای یک ملت رنج کشیده ترسیم کند .

مگر می شود حتی حس یک روز ، آری فقط حس یک روز از ۸ سال نبرد در میادین جنگ را با حکایت و روایت ، ولو با بازسازی تصنعی تکه های آن دوران ، در این یک هفته مستغرق در روزگار عافیت زده زنده کرد ؟

چه روزهایی بود ، وچه صحنه های عرفانی و آسمانی آنجاکه مادری جوان دلبند ورعنایش را روانه ی میدان جنگی می کرد که بوی کربلای زمانه داشت وبازگشتی در ابهام !

اواخر دیگر پشت جبهه ای نبود ، موشک های دور برد ، پرواز بمب افکن ها بر فراز شهرها ، همه جا جبهه بود ، حتی کلاس درس کودکان معصوم از حمله ی ددمنشانه ی دشمن امان نداشت ، سال ها شهر در خاموشی بود ، حتی روزنه ای نمی بایست از پشت شیشه ی اتاقی بدرخشد ، صدای آژیر خطر حمله ی هوایی ، دلهره و اضطراب ، صدای مهیب انفجار و زوزه ی آمبولانس ها که خلوت شب را در هم می شکست …

نسل امروز چه می فهمد ، بر ما چه گذشت ؟ چگونه می توان حس یک روز آن روزها را زنده کرد ، چگونه ؟

چگونه می توان حس آن لحظه را که جنازه ی جوان رعنا به آغوش مادر حسرت زده ی آرزو بر دل برمی گشت ، بیان کرد؟ انگار خوابی بود که باید به ذکر خیری فراموش شود ، امروز دیگر دُور، دُور تجمل است و دنیا پرستی !

نسل باز مانده ی آرمان جو، دلخون به نظاره ی فراموشی باورهایی نشسته است که هزاران فرزند رشید خون به پای آن ریخته است . و نسل نوخاسته امروز چگونه باور کند حکایت دیروز را آنجا که حماسه های بی بدیل میدان های نبرد دستمایه ی تجمل گرایی و دنیا زدگی و مقام پرستی و شهوت و شهرت طلبی مدعیان گشته است .

خدا بیامرزد آقا حمید باکری را که چه بصیرانه دیده بو د امروز را و گفت « آنهایی که می مانند یا از غصه مرگ آرمان ها دق مرگ می شوند ، یا بی تفاوت می گردند و از گذشته خویش پشیمان و دنباله روی زخارف دنیا ».

و آری امروز در سرزمینی که برای حفظ نظام آن دریایی خون ریخته است ، چه جفاهایی که بر آرمان های شهیدان روا نمی شود و چه بی تقوایی ها بهر مطامع دنیا و چه خیانت ها بر آن امانت ها .

و چه جای داستانسرایی از سال های جبهه وجنگ و حماسه و ایثار است، جایی که ارزش ها در مسلخ دنیا پرستی ذبح می شود ، باید رایت آرمان خواهی بر افراشت و جبهه ای گشود برای آغاز جنگی دیگر علیه میراث خواری عافیت طلبانه آرمان های خونین.

ابوالفضل وصالی

  • منبع خبر : آریا