آرمان تبریز-محرّم، وجدان همیشه بیدار تاریخ، و گلوی هماره فریادگر زمان است.محرّم، ماه پاسداری از حرمت انسان است.محرّم، حریم ایمان و حصار قرآن است.محرّم، اهرم حرکت دهنده انسانها و پدیدآورنده شورشهای شیعی و نهضتهای علوی و قیامهای مکتبی است.کم کم دهه اول محرم به نیمه می رسد حسین همچنان در صحرای کربلا پریشان وگرفتار هست.حسین سالها قبل شهید شده است چون رسم عاشقی را دردامن علی وزهرا آموخته است.آرزو می کنم قبل از اینکه شهید شویم عاشق شویم.

آرمان تبریز-محرّم، وجدان همیشه بیدار تاریخ، و گلوی هماره فریادگر زمان است.محرّم، ماه پاسداری از حرمت انسان است.محرّم، حریم ایمان و حصار قرآن است.محرّم، اهرم حرکت دهنده انسانها و پدیدآورنده شورشهای شیعی و نهضتهای علوی و قیامهای مکتبی است.کم کم دهه اول محرم به نیمه می رسد حسین همچنان در صحرای کربلا پریشان وگرفتار هست.حسین سالها قبل شهید شده است چون رسم عاشقی را دردامن علی وزهرا آموخته است.آرزو می کنم قبل از اینکه شهید شویم عاشق شویم.

شهید عاشق مسیری طولانی را طی می کند تا ابتدا سفر از خلق به سوی الله سپس از حق به سوی حق با حق ودر نهایت از خلق به سوی خلق با حق طی نماید.مسیری طولانی که با دل دادگی عمیق همراه هست.مثل ابراهیم باید اسماعیل نفس ات را قربانی کنی تا برسی به صحرای کربلا وتن نحیف علی اصغر را عاشقانه تقدیم روح هستی بنمایی.نمی دانم حسین ع این روز ها تشنه به دنبال چه می گردد گویا گم کرده ای دارد؟حسین عزم نموده که درمنزلگاه سلوک اتراق کند.در این راه حسین زینب وابوالفضل العباس را همراه خود دارد .کم کم عاشورا فرا می رسد ، سقّای تشنه کامانِ عزّت است،عاشورا، انفجاری از نور و تابشی از حق بود که بر «طور» اندیشه ها تجلی کرد و «موسی خواهان» گرفتار در «تیهِ» ظلمت را از سرگردانی نجات بخشید.حضرت عباس درکنار برادر به سمت نحر فرات عازم می شود تا بلکه قطره آبی نثار لبهای خشکیده اهل حرم نماید در این مسیر عشق در حالیکه دستانش را از دست می داد فریاد زد ای نفس! از کافران نهراس و به رحمت خدا شاد باش. اینان ستمگرانه دست چپم را قطع کردند. پروردگارا آنها را به لهیب آتش بسوزان.پس مشک را به دندان گرفت.
آن گاه تیری بر مشک خورد و آب های آن ریخت. امام حسین علیه السلام خود را بر بالینش رساند و با دیدن حال او فرمود:« اکنون کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد.» و با دیدن چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس بر روی زمین در کنار فرات، خم شد و در کنار او نشست و گریست تا عباس جان سپرد.اینجاست که فرزندان علی زینب برای حسین ع باقی مانده است عصر عاشورا هنگامی که حضرت زینب(س) مشاهده کرد، امام حسین(ع) روی زمین افتاده و دشمنان جنایت کار اطراف پیکر مطهّر وی را با هدف کشتن ایشان گرفته‌اند، از خیمه بیرون آمد و خطاب به عمر سعد، به عنوان سرزنش فرمود: «یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟» فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه کشته می‌شود و تو تماشا می‌کنی؟! او هیچ جوابی نداد و روی از حضرت زینب(ع) برگرداند، در یک مرحله دیگر زینب تلاش کرد تا شاید از کشته شدن امام حسین(ع) جلوگیری نماید. از این رو، خطاب به آن مزدوران نمود و گفت: «اَما فیکم مُسلِمٌ؟» آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟ باز هیچ کس پاسخی نداد.|

وقتی امام حسین(ع) از روی اسب بر روی زمین افتاد، زینب کبری(س) فریاد برآورد: «وا اخاه، واسیّداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء انطبقت علی الارض …» وای برادرم، وای سرورم، وای اهل بیتم، ای کاش آسمان بر زمین واژگون می‌شد. در کربلا صاحبان عقل جزئی و عقل کامل در مقابل هم صف آرایی کردند یعنی گروهی که فروتر از عقل متعارف و فراتر از آن بودند. و گروهی هم که صاحبان عقل متعارف بودند، از آن رو که عاشق نبودند پای رفتن و توان همراهی با امام را نداشتند.عاشقان رفتند وبه معبود پیوستند ودل بستگان به دنیا ماندند ویک عمر خسران وصال را به جان خریدند.در نهایت عاشـورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد.کوشش کنیم حسین دل، به دست یزید نفس، تشنه لب شهید نشود .ان شاءالله
احمد بایبوردی